غرب و برده داری جنسی
بزمجه ها با من مشکل دارند !
يا مرگ يا فحاشي !
اگر يادتان باشد چند وقت پيش هودر بي ادب ! به دليل ثابت نشده ، ندادن حق و حقوقش برداشت درست در حساس ترين اوقاتي كه در آستانه انتخابات بود و سايتها ي اينترنتي كه امروزه نقش اصلي ترين رسانه هاي آزاد و مستقل را ايفا مي كنند ، سايت روز آن لاين را بست و به قولي همچون سعيد مرتضوي آن را در محاق توقيف موقت كشاند ! . در اين حادثه تلخ بسياري از فعالان اطلاع رساني و روزنامه نگاران و بلاگرها اين اقدام به واقع رذيلانه را محكوم نمودند و آنرا زنداني نمودن اطلاعات آزاد دانستند ، چرا كه بر فرض هم كه گردانندگان سايت روز حق و حقوق وي را نداده بودند گناه هزاران خواننده و مشتاقان اخبار و اطلاعات روز چيست كه بايد به تاوان روز محروم بمانند ؟ . حال بماند كه بسياري اين توقيف را فرمايشي و دستوري از محافلي كه گفته مي شود وي به آنها تعلق دارد دانستند . اين حركت را همه تقبح نمودند چون دليل منطقي و قانوني اي نداشت . اما چند روزي كه مهدي خلجي و تعداد ديگري از افرادي كه همواره از سوي اين بلاگر زرد متهم مي شدند به خيانت ، حماقت ، جهالت و وطن فروشي و دهها فحش و ناسزاي ديگر در اقدامي كه كاملا حق و حقوق مدني و شهروندي شان مي باشد در دادگاهي از وي شكايت نموده و خواستار حذف آن اتهامات و فحاشي هاي ناروا شدند ، به اين گفته خود وي در صفحه اضطراري سايتش دقت نمائيد : " وکیل آقای خلجی، با نقض آشکار حق آزادی بیان، تهدید کرده است که تمام نوشتههای من که در آنها به مهدی خلجی اشارهای شده است، صرفنظر از محتوای آنها، باید حذف شود و شرکت میزبان من پس از دریافت این تهدید از من خواست هر چه راجع به خلجی نوشتهام { كه طبيعي است جز فحش و ناسزا و اتهام بيش نبوده است } بردارم و پس از اعتراض من به این خواستهی غیرقانونی و غیرمنطقیاش خودسرانه تمام مطالب انگلیسی من را راجع به مهدی خلجی از داخل نرم افزار وبلاگ من پاک کرده است " .
اين يعني چه ؟ يعني اينكه من به هيچ دليل حاضر نيستم از اتهامات و فحشهاي خود كوتاه بيايم و حرف هيچ دادگاه و محكمه اي را هم قبول ندارم ، پس طبيعي است كه حال كه وي به قانون اعتنايي نمي كند آن شركت ميزبان سايت به قانون عمل نموده و طبق قوانين سايت فحاش را پلمب نمايد . هودر بي ادب فراموش كرده است كه بیشتر اتهاماتی که در یک سال اخیر به مهدی خلجی و دیگرانی همچون گنجی، افشاری، اسفندیاری، تاجبخش، جهانبگلو، شادی صدر، شیرین عبادی، و از جمله خود من و دفتر تحکیمی ها و يا بچه هاي كمپين و ... وارد نموده غالبا چه لطماتي براي بچه هاي داخل كشور از منظر امنيتي داشته است و اصلا چقدر شكل و شمايل و ادبياتش همچون نيمه پنهان نويس كيهان بوده است. هودر بي ادب در اين مدت بي شرمانه تاخت و تاخت و كسي هم در اين ميانه نبود تا از طرق قانونی نسبت به اعمال فشار به وي اقدام نمایند. اما بالاخره شد كاري كه مي بايست از مدتها پيش انجام مي شد ! پس از اين اتفاق ابراهیم نبوی ابراز خوشحالی كرد كه بالاخره آرزويش به وقوع پيوست و هودر محو شد. کمانگیر نیز با سوگ سقوط یک وبلاگ نویس" نظرش را گفت اما نازلی کامور اين بانوي سیبیل طلا معتقد است: «اگر حسين در مورد خلجی دروغ چاپ کرده است این را دادگاه می تواند تعيين کند. ولی اینکه آزادی در نوشتن اش محدود شود به خاطر نامه نگاری های وکيل خلجی آخر بی عدالتی است.» در صورتيكه اينچنين نيست و نازلي بايد بداند اين وكيل نيست كه تصميم گرفته بلكه وكيل لايحه درخواست مي نويسيد و دست آخر قاضي است كه موافقت مي كند يا نه و اين اتفاق هم بر اساس نظر قاضي بوده است ! چيزي كه هودر آنرا عنوان نمي كند و باز به دروغ معتقد است وكيل با شركت ميزبان ساخت و پاخت كرده است ! اكنون بسياري از ما كه مدافع حقوق شخصي افراد هستيم بايد هم به مهدی خلجی حق بدهيم كه اين مسئله را تا آخر ادامه بدهد . نه براي خفه كردن و محو هودر بلكه براي اينكه درس عبرتي شود تا ديگر كسي همچون حسين درخشان در اين دنياي مجازي جرات نكند حرف مفت بزند !
پاورقی:
هودر بي ادب ! در وبلاگ اضطراري خودش نوشته كه تا حالا بدين حد نامردی و بی انصافی درعمرمش ندیده است ! اما يادش رفته وقتی اسانلو و یا فعالین جنبش زنان بازداشت شدند و يا وقتي خطر سنگسار آن دو نفر را تهديد مي كرد و شادي صدر و بچه هاي كمپين به هر آب و آتش خودشان را مي زدند چقدر نامرد و فحاش و بی انصاف شده بود.
پاي پاورقي :
البته من از اينكه صداي هودر نيمه جان شده بسيار متاسفم ! من واقعا اگر توان مالي و بضاعت اينترنتي داشتم حتما خودم براي او يك سايت با بالاترين امكانات فراهم مي كردم چرا كه معتقدم بايد او بنويسد و بيشتر و بيشتر خودش را بنماياند اين ادبيات بايد باشد و از سوي ديگر چنين فردي اگر نوشتن را ازش بگيريم بسيار خطر ناك مي شود و با اين تفكرات خطرناك دست به كارهاي ديگري مي زند درست مثل پيام فضلي نژاد كه تا ديگر نتوانست در مثلا گويا نيوز بنويسد و دست و پايش بسته شد رفت بغل مرتضوي نشست و شد پادوي بازجويان ! يقين بدانيد اگر به زعم ابراهيم نبوي او را از اينترنت محو كنيم شرايط را براي توليد فضلي نژاد ديگري فراهم كرديم كوتاه و خودماني اش اينكه بابا بگذاريد اين هودر هم يه گوشه نون و ماستش را بخورد !
پاي پاي پاورقي ! :
از همه دوستان و خوانندگان عزيز كه براي من پيام گذاشته اند و ميل زدند و تولدم را تبريك گفتند يك دنيا سپاسگزارم اميدوارم من هم اونقدر خنگ نباشم كه تولد تك تكتون يادم بمونه و بهتون تبريك بگم .
فقط مجاهدين بخوانند !
يك سئوال ؟
به اين عكسها خوب نگاه كنيد ! اولي مربوط است به چند روز قبل از اينكه مجبور شدم ايران را ترك كنم ! ماموران معاونت امنيت دادگاه انقلاب ريختند و تمام اتاقم را زير رو رو كردند و گشتند و دست آخر چند تا روزنامه بهار و نوروز و صبح امروز را كه نوشته هايم در آن چاپ شده بود به همراه يكسري از عكسهاي خانوادگي ام را با خود بردند درست نمي دانم شايد چند تا سي دي هم بردند ، جمهوري اسلامي هست ديگه يك ديكتاتوري و يا شبه ديكتاتوري تام و ناب ! وقتي كه اين عكس در روزنامه هاي آنروز چاپ شد در روزنامه نوروز يادم هست تيترش را اين گذاشتم كه دنبال چه هستيد ؟ حالا به عكس پائين نگاه كنيد تقلبي هم نيست عكاسش را از نزديك مي شناسم در عراق هم يك ديكتاتوري بود صدام بود و ايادي اش ظلم و زور را به حد آخرش رسانده بود درست مثل همين خامنه اي و ايادي اش تا كه آمريكا خودش را به بغداد رساند و وعده دموكراسي و امنيت داد حالا آن امنيت و آزادي كارش رسيده به جائي كه سربازي كه بايد حافظ دموكراسي و امنيت باشد آمده كشوي آشپزخانه اين خانواده را كه مي بينيد از ترس دارند مي لرزند و به خود پيچيده اند را زير و بالا مي كند ! اين عكس را فقط براي سينه چاكان دموكراسي آمريكا گذاشتم ، آنهايي كه دلشان لك زده سربازان آمريكائي بريزند و آزادي را برايشان به ارمغان بياورند ، اميدوارم به شباهتهاي عكس خوب نگاه كنند ، اميدوارم ...
با آفتابه و اين سپر كاري از پيش نمي رود !
! وقتي تجاوز به نواميس مي شود تقوا
شايد شما هم خوانده باشيد و يا ديده ايد كه چند روز پيش سعيد مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب تهران در برنامه كوله پشتي كه از شبكه سه سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شود شركت نموده است ، اين برنامه پس از دو برنامه اي بود كه با رادان فرمانده نيروي انتظامي انجام مي شد درباره قسمت اول كه مجري برنامه فرزاد حسني گفتگوي صريح و رك با رادان داشت شوك و تعجب همه را برانگيخت و بازتاب بسياري داشت اما برنامه بعد و دو برنامه اي هم با مرتضوي داشت احتياط و محافظه كاري زيادي به چشم مي خورد كه البته پس از اخطاري كه رياست سازمان صدا و سيما با توجه به تذكر نمايندگان مجلس به فرزاد حسني داده بودند انتظارش مي رفت .
اما آنچه كه مرا مصمم كرد درباره آن بنويسم حرفهايي بود كه سعيد مرتضوي در آن برنامه زد ، شايد بسياري بدانند كه من چند سالي در دادگاه 1410 به عنوان نماينده مدعي العموم در كنار ايشان بودم ، آنزمان هنوز دادستان و دادستاني ها در سيستم قضايي تشكيل نشده بود و نماينده مدعي العموم به عنوان دادستان براي متهمان تقاضاي كيفر خواست مي كرد . اينها را گفتم تا بدانيد كه مرتضوي را نيك مي شناسم ، مرتضوي در جواب اينكه شما چرا اينقدر با توجه به اينكه جوان هستيد از من و خيلي هم سن هايتان جلو هستيد به مجري برنامه گفت بخاطر « تقوا » و اكنون با هم مروري مي كنيم بر زندگي ايشان و ببينيم چه شد كه سعيد مرتضوي كه ديروز قاتل مطبوعات بود امروز بنام امنيت اخلاقي حكم اعدام مي دهد ؛
سعيد مرتضوي از بسيجيان فعال استان يزد بود كه در سال 1365 به عنوان ضابط قضايي طرح كوثر به دادگستري استان يزد معرفي مي شوند ايشان در آنزمان شانزده ساله بوده كه به عنوان ضابط قضايي وظيفه دستگيري و شناسايي متهمان را بر عهده مي گيرد ، دو سال بعد سعيد مرتضوي به عنوان سرباز در سيستم قضايي مجددا به كار گرفته مي شود و خدمت نظام وظيفه خويش را در يكي از دادگاههاي دادگستري استان يزد به عنوان قاضي اجراي احكام در حاليكه هيچ گونه تحصيلات قضائي را به جز همان بسيجي بودن و به قول خودش گير دادن و مورد جمع كردن در سطح استان نداشته ! ( البته بماند كه ايشان اكنون خود را دكتراي جرم شناسي مي دانند كه هيچ گاه به دانشگاه محل تحصيلشان هم اشاره نمي كنند ) . در همين خدمت مقدس سربازي به عنوان قاضي اجراي احكام بوده كه برادر سعيد مرتضوي تقوايشان گل مي كند و قصد تجاوز به يك زن شوهر دار كه شوهرش در زندان بسر مي برد را مي نمايد ! ماجرا از اين قرار است :
فردي به اتهام پانصد هزار تومان چك بلا محل به زندان مي افتد ، همسرش ماهها براي پيگيري پرونده نزد شعبه بازداشت كننده ايشان مي رود كه در يكي از اين رفت و آمدها سعيد مرتضوي به ايشان مي گويد كه در حال مطالعه پرونده هستم و آخر وقت اداري بيايند ، آخر وقت اداري وقتي آن خانم مراجعه مي كنند سعيد مرتضوي به ايشان مي گويد كه تمام پرونده و سرنوشت همسرت در دست من است و مي توانم اصلا ايشان را به اتهامات ديگر نيز در زندان نگه دارم و تنها راه چاره اين هست كه من شبي با شما باشم ! ، همسر درمانده به منزل مي رود و فردايش از سر ناچاري ماجرا را با زن صاحبخانه اش كه در طبقه پائين محل سكونتش بوده در ميان مي گذارند همسر صاحب خانه (الف . ت ) از فرماندهان تيپ الغدير سپاه يزد بوده اند كه هنگامي كه زن صاحب خانه موضوع را به اطلاع همسر مي رساند ايشان تصميم مي گيرند با موضوع برخورد نمايند و به زن زنداني مي گويند قرار را با سعيد مرتضوي بگذار و القصه برادر مرتضوي را در خانه زنداني براي ارتكاب خواسته شان بازداشت مي كنند و موضوع را همان شب به اطلاع امام جمعه يزد و سپاه يزد و دادگستري مي رسانند ، برادر مرتضوي چند روز بعد آزاد مي شود و به داستاني انتظامي قضات در تهران اعزام مي شوند منتها آقاي مرتضوي كه قرار بوده براي محاكمه به تهران برود از يزد توقف كوتاهي در قم مي كنند و خدمت آيه الله مشكيني و امامي كاشاني مي روند ( آيه الله مشكيني از بستگان مادري ايشان مي باشند ) و نامه و سفارشي مي گيرند تا اين تهمت !! را از ايشان پاك كنند ، با همين نامه بود كه سعيد مرتضوي كه به اتهام تجاوز به عنف به تهران آمده بودند مي شوند قاضي دادگاه 9 عمومي تهران و بعد از گذشت مدتي مي شوند قاضي شعبه 34 يا همان 1410 كه دادگاه امنيتي بوده يعني احكام وزارت اطلاعات را صادر مي كرده در همين دادگاه بود كه بعدها وظيفه رسيدگي به اتهامات مطبوعاتي نيز به ايشان موكول شد و اينچنين سعيد مرتضوي بخاطر تقواي بيش از اندازه شان از يزد به تهران رسيد و اكنون به عنوان دادستان تهران احكام اعدام كساني را صادر مي كند كه خودش نيز روزگاري به آن اتهام مبتلا بوده و براستي اگر عدالت در اين كشور اجرا مي شد ، سعيد مرتضوي بخاطر دست درازي به ناموس مردم و يا بعدها به اتهام مشاورت در قتل زهرا كاظمي حكمش چه بود ؟ متهم بود يا دادستان . فاعتبروا یا اولی الابصار…!!
: پي نوشت
از اين ماجرا بسياري مطلع هستند از جمله حسين انصاري راد و مهدي كروبي ، برايم سئوال است كه اين سكوتشان براي چه هست ؟ آقاي انصاري راد حتي با آن همسر زنداني در كميسيون اصل نود مجلس ديدار هم كرد و مشروح حرفهاي ايشان را هم ضبط نموده حالا از سر چه هست كه اين مسئله را عنوان نمي كنند برايم سئوال هست .