تحریمی ها سفته های خود را به اجرا بگذارید

برای خواندن ادامه به گویا نیوز بروید

ویژه نامه انتخاباتی گفتنی ها

دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری چند روز دیگر انجام می شود !
آیا می خواهید رای بدهید ؟
آیا قصدتان تحریم است ؟
لطفا تصمیمتان هر چه می باشد چند دقیقه فقط وقت بگذارید و این ویژه نامه را مطالعه نمائید !
یقین دارم مفید خواهد بود .
ویژه نامه گفتنی ها را ازاینجا دانلود نمائید
گفتنی ها در ایران فیلتر است لطفا لینک دانلود را جهت اطلاع همگان برای دوستانتان نیز ارسال نمائید

وبازهم سند دیگری درباره دخالت سپاه در انتخاب احمدی نژاد

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس (خبرگزاریی که یک سرش به قوه قضائیه و سر دیگرش به سپاه پاسداران وصل است !) محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور پس از آن كه از حدود ساعت 17 به مدت يك ساعت در حلقه حاميان خود در مصلاي تهران حضور داشت به دليل ابراز احساسات پاك و بي‌شائبه مردم وفادار و متعهد ايران اسلامي و براي حفظ جان آنان در ميان ازدحام ميليوني جمعيت ، سخنراني خود را لغو كرد .غلامحسين الهام سخنگوي دولت در اين مراسم طي سخناني با اعلام عذرخواهي احمدي‌نژاد از مردم گفت: رئيس‌جمهور به دليل حفظ آرامش و آسايش شما نتوانست به جايگاه برسد و عذرخواهي كرد. وي با تشكر از احساسات پاك حاميان محمود احمدي‌نژاد تاكيد كرد: رئيس‌جمهور امشب در مناظره تلويزيوني خود سخنانش را با شما مطرح خواهد كرد و از همان برنامه از حضور گسترده امروز شما قدرداني خواهد كرد. اما با نگاهی به دو نامه بالا میتوانید پی ببرید که این ابراز احساسات پاک و بی شائبه مردم وفادار بوده اند یا فقط بسیجیان و پاسدارانی که با ابلاغیه ماموریت و هدفدار به صحنه آمده ! دقت کنید که چه زیرکانه عنوان شده است لباستان حتما شخصی باشد و از همراه آوردن لوازم تبلیغاتی متعلق به سپاه خودداری نمائید .

سندی در باب رانت خواری نزدیکان احمدی نژاد

دیشب در مناظره بین آقایان کروبی و احمدی نژاد هنگامی که بحث بر سر رانت خواری شد احمدی نژاد اعلام نمود اگر مدرکی دال بر سوء استفاده و رانت خواری من و نزدیکانم دارید رو نمائید ! فعلا در فرصت کوتاه یک نمونه از آن را در بالا مشاهده می نمائید ! در باب وزارت خارجه که تبدیل به وزارت فامیلی هم شده بودم پیشتر اینجا نوشته ام - و همچنین درباره شخص همسر آقای متکی در اینجا هر چند روابط عمومی وزارت امور خارجه نسبت به این یادداشت واکنش نشان داد اما هیچ گاه آنرا نتوانست تکذیب نماید . ادامه رانت خواری ها و سوء استفاده نزدیکان احمدی نژاد من جمله خواهرشان بزودی در همین جا خواهد آمد فقط فعلا بهمین سئوالات کوتاه بسنده می نمایم که :
آیا خواهر احمدی نژاد در کنکور دوره دکتری دانشگاه پیام‌نور شرکت کرده‌اند؟آیا اعمال فشار و توصیه به هیأت مصاحبه‌کننده حقیقت دارد؟ ماجرای گرفتن نمره 8 توسط پروین احمدی نژاد در یک درس دوره دکتری که می‌توانست به ابطال پذیرش ایشان منجر شود و سپس برکناری استاد مربوطه از سمت مدیریتی و اعمال فشار بر وی برای دادن نمره 14، چیست؟ آیا ماجرای پرونده‌سازی اخلاقی برای این استاد که از نیروهای ارزشی و انقلابی بوده و سپس محروم کردن وی از تدریس صحت دارد؟ فشار برای عضویت خانم پروین احمدی‌نژاد در هیأت علمی دانشگاه در حالی که سابقه ایشان تنها دبیری آموزش و پرورش بوده و دارای مدرک فوق‌لیسانس از دانشگاه آزاد می‌باشند، صحت دارد؟ وقتی جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد مدارک دکتری دانشگاه آزاد را بی‌اعتبار می‌دانند، چگونه خواهر ایشان با یک مدرک فوق‌لیسانس قرار است به عنوان عضو هیأت علمی یک دانشگاه دولتی پذیرفته شود؟
این هم مدرکی دال بر حمایتهای مردمی از احمدی نژاد که می گوید هر جا من می روم مردم آنجا حضور میلیونی !! دارند :

نمایندگان خامنه ای احمدی نژاد را انتخاب اصلح می دانند

روز گذشته و در مقبره آیت الله خمینی در سخنرانی سالگرد فوت وی در دقایق پایانی اش آقای خامنه ای به انتخابات اشاره کرد و گفت :
بنده يک رأي بيشتر ندارم که کسي آن را نمي داند ضمن اينکه به هيچ کس نمي گويم که به چه نامزدي رأي بدهد يا ندهد چرا که اين مسئله به خود مردم مربوط و متعلق به ملت است. آنچه من از مردم مي خواهم اين است که همه با «تمام قوا، توان و نشاط» در 22 خرداد پاي صندوق‌هاي رأي بروند.
البته آقای خامنه ای سالهاست که به دروغگویی اشتهار دارد و این دروغ نیز نه اولین آن است و نه آخرین ! خامنه ای در حالی این سخنان را می گفت که در سخنرانی های پیشترش عملا و آشکارا از محمود احمدی نژاد حمایت نموده و در هفته گذشته نیز نمایندگانش در سپاه پاسداران که بخش عمده نیروی نظامی و بسیج مردمی را در اختیار خود دارد اقدام به پخش فرمهای ارزیابی کاندیداهای ریاست جمهوری نموده اند که در آن فرمها که نسخه ای از آن را در همینجا نیز مشاهده می نمائید برای نظر سنجی و ارزیابی کاندیداها بارم بندی شده است تا اینجای کار مسئله عادی است اما در آخرین قسمت ارزیابی ستونی هست با نام " پیشنهاد حوزه نمایندگی ولی فقیه برای انتخاب اصلح " که در مقابل نام محمود احمدی نژاد علامت زده شده است ! این هم معنی جدید ارزیابی است حتما ! حالا نمی دانم قسم حضرت عباس و بی طرفی خامنه ای را باور کنیم یا این دم خروس را که از حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه بیرون زده شده را ؟!

! هر دو طرف مناظره راست می گویند

دیشب مناظره محمود احمدی نژاد و میر حسین موسوی از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد ، و این مناظره که می بایست صرف بیان نظراتشان برای اینکه ملت ببینند کدام طرف لیاقت دارد و شایستگی احراز پست ریاست جمهوری دارد تبدیل شده بود به کل کل و پوز زنی ! احمدی نژاد مثل یک مقام امنیتی و بازجو تهدید میکرد و پرونده رو میکرد موسوی جا خالی میداد و در فرصت بعدی دست اون رو رو میکرد ! احمدی نژاد پرده از هاشمی و معین و خاتمی و موسوی برمی داشت و موسوی ماله می کشید و چهار سال دولت جهل و خرافات و دروغ احمدی نژاد را عنوان می کرد و هر دو هم راست می گفتند !
چه کسی است که نداند هاشمی و اعوان و انصارش در این سالها از کنار همین جمهوری اسلامی زراندوزی نکرده اند ؟ چه کسی است که اشرافیت اسلامی ! هاشمی و کرباسچی و ... را منکر شود ؟ چه کسی منکر این هست که برگزیدگان و شهروندان خاص جمهوری اسلامی رانت خواری نکرده اند ؟ حالا یکی مثل صادق محصولی رانت خوار اقتصادی است و یکی مثل زهرا رهنورد رانت خوار تحصیلی !
آیا در جمهوری اسلامی همه می توانند یک شبه و البته حتما و انشاالله از راههای مشروع و قانونی به ثروتی آنچنان که شهرام جزایری و محسن رفیقدوست و هاشمی و خاندانش و صادق محصولی دست یافته اند برسند ؟ آیا همه می توانند در دانشگاههای کشور بدون مصاحبه و گزینش همزمان در چندین رشته تحصیلی همچون مهرداد بذر پاش و زهرا رهنورد و علیرضا ذاکانی و ... تحصیل کنند ؟ چه کسی میتواند هم عهده د ار سخت ترین مشاغل مثل فرماندهی سپاه پاسداران باشد آنهم در کوران جنگ که طبق فرمایش خودشان شبانه روز در جبهه و جنگ باشد و همزمان تحصیل هم نماید و با پایان جنگ و فرماندهی اش به یکباره از دانشگاه تهران ، دانشکده اقتصاد دکترای اقتصاد نظری بگیرد مثل آقای محسن رضایی ؟واصلا چرا راه دور بریم می شود احمدی نژاد باشی و وقتی که استاندار اردبیل هستی و همه روزه صبح تا شب در اردبیل حضور داری دانشجو هم باشی در تهران و موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترا در رشته مهندسی و برنامه ریزی حمل و نقل ترافیک هم بشی ! دقیقا یعنی همان ایرادی که به زهرا رهنورد وارد شد که چرا کارمند دولت بوده و دانشجو هم بوده !
مناظره دیشب به نظرم هیچ بازنده و برنده ای نداشت و فقط به ملت فهماند که ما در جمهوری دروغ و ریا زندگی می کنیم ، به مردم ثابت کرد که بله این حرف که همه در جمهوری اسلامی سراپا یه کرباسند حقیقت محض است چپ و راست و اصلاح طلب و محافظه کار هم ندارد ! به مردم ثابت کرد که وای به روزی که بگندد نمک همین روزهاست! ، وقتی که مسئول دفتر بازرسی و نظارت عالی ترین مقام مملکت دفتر رهبری آقای ناطق نوری خودش هم کارش خراب است ! منتها اگر این حرفها را کسی مثل من و شما بزند نوار ساز هست و دروغگو و باید برود زندان اوین تا درس عبرت بشود برای دیگرانی که اطلاعات اضافی دارند ولی در جنگ قدرت وقتی که دو طرف ماجرا دارند چنگ بر صورت همدیگر می زنند و پرده دری می کنند ما این چیزها را به وضوح می بینیم ، احمدی نژاد خاتمی را متهم می کند که مواد مخدر و اعتیاد را در کشور رواج داده و موسوی احمدی نژاد را متهم می کند که خرافه پرستی و جهل را در جامه پرورش می دهد ، موسوی جنگ طلبی و دخالتهای نظامی ایران در لبنان و عراق و ... را عیان می کند و احمدی نژاد ماجرای پنهان شده تا به امروز مراسم برائت از مشرکین در عربستان را که سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و سعید امامی و ... در صدد بمب گذاری و اغتشاش در مکه برآمده بودند را فاش کرد و آنرا برای اولین بار تائید نمود ! موسوی از گم شدن پول و زیاده خواهی احمدی نژاد گفت و احمدی نژاد از خاتمی و معین که در حالی که از کیسه دانشجویان هزینه می کردند حذف و اخراج و ستاره دار شدن دانشجوین را باب کردند و همه هم راست می گفتند !

من بارها و بارها از دیشب تا بحال مناظره را دیدم و واقعا حرف دروغی در اظهارات هیچ کدام ندیدم هر دو طرف راست می گفتند و برای هم برگ آس می کشیدند ، تنها بازنده دیشب ملتی هستند که این روزها صادقانه و برای فردایی بهتر یکی شال سبز برگردن انداخته و دیگری عکس رجایی زمان را بلند کرده و آن یکی به توهم تغییرات دنبال کروبی افتاده است ، اینجاست که دیگر خوب نگاه کنیم می بینیم نه در این انتخابات دیگر حتا بد و بدتری هم وجود ندارد همه بدتر هستند منتها یکی تا کنون خوب افشا نشده و توانسته هنوز نقاب بر چهره داشته باشه و دیگری نه از بد شانسی نقابش زودتر برملاشده

! خونی که هر گز خشک نخواهد شد

از قتل عام زندانیان سیاسی در ایران بیست و یک سال می گذرد اما با گذشت دو دهه از این جنایت همواره و در هر فرصتی موضوع اعدام زندانیان سیاسی در سال شصت و هفت مطرح می شود و این موضوع همواره گریبان همه کارگزاران جمهوری اسلامی را تا زمان روشن شدن کامل موضوع در چنگ خود دارد . گرچه همواره در نشستها و بیانیه ها و شب نامه های داخل و خارج از کشور این موضوع داغ بوده است اما در فضای بسته داخل کشور کمتر مجالی برای طرح علنی این موضوع بوده است در بعد از ایام قتلهای پائیز هفتاد و هفت چندروزنامه جسته و گریخته به این موضوع اشاره کردند که بلافاصله واکنش صریح شورایعالی امنیت ملی را در پی داشت و بموجب آن « مطبوعات از درج هر گونه خبری پیرامون معدوم شدگان محارب نظام منع شدند » ! ، اما هرچه که بود در کوران رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری دوره پیش و با توجه به اینکه شایع شده بود محمود احمدی نژاد در قتل عامهای سال شصت و هفت نقش داشته است و این نقش ازبازجو و اعدام کننده گرفته تا تیر خلاص زن به شیاع رسیده بود بار دیگر مسئله اعدامها موضوع داغ روز شد و در کمال شگفتی اینبار علنی و صریح و بدون پرده پوشی در نشست انتخاباتی جبهه مشارکت روزنامه نگاران و خبرنگاران حاضر مصطفی معین را به چالش کشیده و از او درباره کم و کیف ماجرا سئوال کرده و خواستار ابهام زدایی از این نقطه سیاه جمهوری اسلامی شدند و اینکه اصلاح طلبان موضع شان را خیلی صریح در باره این اعدام ها بیان کنند و بگویند که نقش شان در آن ماجرا چه بوده؟ آیا نقشی داشته اند یا خیر ؟ اگر نقش داشته اند بگویند و اگر نه پس چه کسانی بوده اند ؟ و مهم تر از همه اینکه اگر هم حتا نقشی در آن قتل عامها نداشته اند پس چرا در برابر این فاجعه سکوت کرده اند؟

مصطفی معین گرچه کاندیدای ریاست جمهوری بود و البته در خلال آن سالها نیز کارگزار جمهوری اسلامی بوده اما در عالم ظاهر نقش آنچنانی ای نداشته است و البته وی نیز جوابی جز سکوت و اینکه اطلاعی نداشتم در برابر آن سئوال نداشت ! – جوابی که پاسخ همه اصلاح طلبانی هست که آن روزها به نیروهای خط امامی مشهور بودند و در بر بیش از هشتاد درصد مناصب اجرایی و تقنینی و قضایی ! - اما این روزها این سوال بیشتر از چهار سال پیش مطرح می شود و نه در خفا و زمزمه بلکه در نشستهای انتخاباتی و محافل علنی چراکه اینبار فردی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری است که در آن ایام سیاه جمهوری اسلامی نخست وزیر و مقام سوم کشور بوده است ! اولین بار میر حسین در بابل شوک زده شد و بسادگی این هول و ولا را در چهره اش هم می شد جست وقتی که دانشجوی عضو انجمن اسلامی بابل در دانشگاه مازندران از او سئوال نمود که:
شما و ما می دانیم که به گفته آیت الله منتظری قائم مقام وقت رهبری بیش از چهار هزارو هشتصد زندانی سیاسی در سال شصت و هفت بدون محاکمه اعدام شدند در حالی که دادگاه جمهوری اسلامی آنها را به زندان محکوم کرده بود. شما در آن زمان نخست وزیر ایران بودید.رئیس دولت و شخص سوم مملکت و مسئول دفاع از حقوق ملت ! چه توضیحی درباره سکوتتان دارید؟ آیا این سکوت به معنای رضایت شما بود؟ باز هم تاکید می کنیم با صراحت پاسخ دهید.؟

میرحسین موسوی که آشکارا انتظار چنین سئوالی را نداشت با وساطت مجری مراسم، مراسم را پایان دانسته دانست و مجلس را ترک کرد و همین موضوع و فرار از پاسخگویی نیز همچون بیست سال گذشته پاسخی به این پرسش نداد اما شاید تکرار پرسشها و حرف و حدیثهایی که پیرامون وی و همچنین ارتباط تنگاتنگ وی با محمدی ری شهری وزیر اطلاعات آن سالها بودکه نهایتا او را مجبور ساخت تا پس از سالها روزه سکوت خود را بشکند و در کرمان به این سئوال پاسخ بگوید :
گفته می‌شود در زمانی که آن اعدام‌ها صورت گرفت من نخست‌وزیر کشور بودم و کاری نکردم! باید توجه کنیم که مسئله‌ تفکیک قوا در کشور از ابتدای انقلاب وجود دارد. می‌توانید از من راجع به عملکرد قوه‌ مجریه در دوران جنگ سوال کنید و من با شفافیت، صراحت و صداقت پاسخ خواهم داد. نمی‌شود بدون نگاه به موقعیت‌ها، ظرفیت زمانی و وقایع مختلف این سوال از من پرسیده شود. سوال مربوط به من را بپرسید، حتما پاسخ خواهم داد !

در کرمان و در همان جلسه البته بسیاری میر حسین را به سفسطه محکوم کردند و آسمان ریسمان بافتن و جواب نصفه نیمه وی را منطقی ندانستند و البته بسیاری از همین پاسخ دوپهلو خوشحال شدند که برای اولین بار یک مقام رسمی از این اعدامها ابراز انزجار تلویحی نموده است و سعی در پاک کردن دامن نموده اماآنچه که مسلم است پاسخ کفایت کننده نبوده است ، و ای کاش بعد از بیست سال همچنان میر حسین سکوت می کرد نه این پاسخ بی محتوا را می داد !
میر حسین دست کم می توانسته اگر در تفکیک قوا نقش موثری در جلوگیری از اعدامها نداشته لااقل باتوجه به رابطه بسیار نزدیکش با آیه الله خمینی جلوی آنرا می گرفته و یا در خوش بینانه ترین حالت میر حسین میتوانسته با اعتراض به موقع خود به این نسل کشی و یا استعفایش در آنزمان دامن خود را از این هلوکاست پاک نماید ، دامنی که این روزها آلوده است و با هیچ آب زمزمی هم پاک نخواهد شد ...

... چقدر حقیر شده ایم

می گویند دوست و دشمن را در سفر و در غربت می شود شناخت ! و من امشب واقعا این را فهمیدم ماجرا هم بر می گردد به آنچه که بین من و ابراهیم نبوی اتفاق افتاد !

ابراهیم یاهمان اسم خودمانی اش داور را من در ایران زیاد نمی شناختم جز یکبار که در ایران در مجلس افطاری روزنامه نگاران در وزارت ارشاد دیدمش که رابط آشنائیمان هم سید عبدالجواد موسوی بود که آن روزها با برادرش شده بودند پای ثابت مجله شلمچه و خوب ابراهیم نبوی هم درست از همانهایی بود که ما زیاد رابطه حسنه ای با او نداشتیم یادم می آید در سفره افطار من و داور صحبت کردیم و شوخی بود و خنده و حتا مثلا بما می گفت نه اینجوری بنویسید در شلمچه مردم بیشتر حال می کنند و .... گذشت و گذشت دنیا بازیها دارد و راه من از دوستان سابقم جدا شد زندان و دادگاه و بازجویی تا خلاصه بعد هیجده ماه انفرادی مرا منتقل کردند به بند عمومی آموزشگاه اوین سالن پنج و ابراهیم هم بازداشت شده بود و در سالن روبه روی ما سالن دو بود چند باری همدیگر را دیدیم در بهداری و یا در بقول معروف زیر هشت ، ابراهیم به دادگاه رفت و با همان طنازی اش دفاعیه ای کرد و عصر همان روز آزاد شد !

از زندان که آزاد شدم روزنامه های دوران زندانم را می خواندم و دیدم چقدر ابراهیم مرا شرمنده کرده و چقدر نوشته و حتا در یکی از کتابهایش مرا خبر سازترین و قهرمان سال معرفی کرده بود اما آزاد که شده بودم دیگر ندیدمش تا اینکه شنیدم کشور را ترک کرده و چند ماهی بعدش نیز من هم مجبور به ترک وطن شدم دوران بلاتکلیفی و دربه دری روزهای نخست خروجم بود که باز ابراهیم ظاهرا شماره تماسم را از مسعود بهنود گرفته بود و زنگ زد و دلداری و اینکه درست میشه و ما برمیگردیم !

دو سال پیش در نشست پاریس ابراهیم به عنوان خبرنگار رادیو زمانه آمده بود و خوب جو آنجا جوری بود که همه وی را عامل جمهوری اسلامی می دانستند صدایش کردم و آوردمش کنار خودم گفتیم و خندیدیم و خرده گیریهای خیلی ها را هم که چرا با این آدم گرم میگیری را حساب نکردم ، ابراهیم از من مصاحبه ای هم گرفت وباز گفتیم و خندیدیم به دنیای اینهایی که می خواهند ایران را آزاد کنند اما نمی دانند مثلا ازمیدان انقلاب چه جوری می شود رفت تجریش و چقدر پرت هستند از اتفاقات و خبرهای داخل ! هنوز همه چیز خوب و شاید هنوز غربت اثرش را نگذاشته بود !

تا اینکه سال پیش در بعد از گندکاریهای مهدی جامی در رادیو زمانه من مصاحبه ای کردم با روزنامه فولکس کرانت هلند که بر زمانه ای ها خیلی گران آمد آنقدر که بیمشان بر داشته بود اساس رادیو در خطر هست و چه بسا ممر درآمدشان بخطر می افتد ، مهدی جامی با مدیریت فرقه ای اش بر رادیو مریدانش را خوانده بود و هر کسی هر چه تیر و ترکش داشت بسوی منتقدان رادیو زمانه روانه ساخت و در کمال ناباوری ابراهیم هم مرا مورد تاخت و تاز قرار داد !

همان موقع برایش نوشتم ابراهیم دوستت دارم و حساب تو از زمانه جداست و خودت را وارد این بازی کثیف نکن ! ، پنج شش ماه پیش بود که یکی از بازجوهای وزارت اطلاعات که حالا برای خودش روزنامه نگاری شده نمی دانم شماره ام را از کجا یافته بود و بمن زنگ زد و اینکه چرا در وبلاگت اینجوری مینویسی و حواست باشد و بحثمان که بالاگرفت گفت کجای کاری تو داغی وگرنه ما با فلانی و فلانی و ابراهیم نبوی هم رابطه داریم زنگ می زند اینجا و حرف می زنیم خشکم زد تلفن را که قطع کردم به داور زنگ زدم و گفتم راست است ؟ گفت نه وی دروغگوی پست فطری است که همتا ندارد اما با همه زرنگی اش نگفت که اصلا وی را از کجا می شناسد ؟ ....

حالا این روزها ابراهیم نبوی این روزنامه نگار در تبعید و زندانی سابق شده است سمپات انتخابات ریاست جمهوری و سفت و سخت و شبانه روز از مهندس میر حسین موسوی دفاع می کند ، اعتقادش هست دیگر و ما هم دست کم در ظاهر ادای آدمهای دموکرات را در می آوریم دیگر او اعتقاد به شرکت در انتخابات دارد و من معتقد به تحریم هستم او دیگران را در فیس بوک به سبز شدن و رای دادن تشویق می کند و من به هیچ کس کاری ندارم نه کسی رو تشویق به تحریم می کنم نه رای دادن اتفاقا مهندس موسوی را هم دوست دارم و اگر کسی هم شک دارد می تواند برود و رابطه من بامیر حسین راهم بیابد ! ولی خوب اگه شما یه نظامی چهار سال از بهترین روزهای زندگیتونو می گرفت و به زندان می انداختتون اگه یه نظامی خودتون و خانواده اتان را زجر و شکنجه روحی و روانی و جسمی می داد ،اگه 18 ماه شمارو تو انفردی نگه می داشت اگه سر و دست و چونتون رو زیر شکنجه با باتوم می شکست اگه هشت ماه شمارو تو یه جایی به اندازه دو در یک متر مثل کمد دیواری نگه می داشتتون بدون نور و بدون اینکه بدونید الان شبه یا روزه ؟ اگه اونقدر هر شب کف پا و کمرتون رو باکابل می زدند که نمی تونستید راه برید و به سلولتون برگردید و شما رو کشون کشون می بردند تو سلول آیا باز می رفتید و در انتخابات این نظام رای می دادید ؟آیا اصلا حالتون از شنیدن اسم جمهوری اسلامی بهم نمی خورد ؟ واقعا بگو ئید بازهم می رفتید رای می دادید برای مثلا رئیس جمهور انتخاب کردن برای این نظام ؟

ابراهیم در فیس بوک بشدت فعالیت می کند برای پیروزی میر حسین اما دفاعش دفاع خشن و بدی است او تاب هیچ منتقدی را ندارد هر کس از او و موسوی انتقاد کند و یا دلیلی برای تحریم بیاورد بلادرنگ نظرش پاک می شود و اگر سمج باشد اصلا از لیست دوستانش حذف می شود این روش روش دموکراتیک وارانه نیست من برای شش بار رفتم و در پیج او نوشتم برادرم دوستم عزیزم آیا این شیوه حذف منتقدان و مخالفان رویه شماست و یا نه قرار است کاندیدای شما هم اینچنین برخورد کند ؟ پس چه شد زنده باد مخالف من ؟ که هر شش بار بلادرنگ سئوالم محو می شد وبرای بار هفتم ()هم در کمال ناباوری ابراهیم مرا از لیست خودش حذف کرد تا جامعه فیس بوکی اش یکدست شود !

باورش برایم سخت بود و بیشتر شوخی اش می دانستم میلی زدم )و گفتم ابراهیم جان این روش سعید امامی و سعید عسگرهاست که منتقدان و مخالفان را حذف کنند نه ابراهیم نبوی ای که در معرفی خودش نوشته :" من ابراهیم نبوی طنز نویس و داستان نویس که با روز آنلاین و رادیو زمانه ، صدای آمریکا و وب سایت گویا همکاری می کنم و دهها جلد کتاب نیز منتشر نموده ام " هست و خوب ابراهیم نبوی این دوست دیرین هم جوابی داد که گویای خیلی چیزهاست :

فرشاد جان شما مهم نيستي، بيخودي خودتو قاطي آدم بزرگها نکن ابراهيم نبوي

بله همین و البته من ادعای بزرگی هم ندارم من اصلا مگر که هستم پناهنده ای بی هویت که در آرزوی برگشتن به خانه و کشورم احتمالا اگر دغ مرگ نشوم دیوانه حتما خواهم شد ، نه با چندین رادیو وسایت کار می کنم نه ادعای روشنفکری دارم و نه ادعای آدم بزرگ بودن نه من هیچ چیز نیستم و فقط نامی هستم در میان صدها آواره و تبعیدی و پناهنده ایرانی ، من زمانی کسی بودم که در زندان بودم و قهرمان فقط زندانی اش خوب است و مرده اش بهتر قهرمان آزاد که ارزشی ندارد چون نمی شود درباره اش روزنامه و کتاب سیاه کرد و پول درآورد و خارج از کشور هم که باشی دیگر بدتر اینجا آنقدر بزرگ هم باشی فیل هم که باشی یا راننده تاکسی هستی یا کافه دار یا دلقک و لوطی عنتری و ...

بله ابراهیم درست می گوید من کسی نیستم و اگر هم روزگاری بودم روزگار در ایران بود و واقعا لعنت بر این غربت و تبعید که همه مان را بخاطر نگه داشتن یه شغل و لقمه ای بخور و نمیر ، بخاطر اینکه مبادا رقیبی پیدا شود ، بخاطر اینکه آنقدر در میان خارجی ها خردشدیم و عقده ای شدیم در باطن حقیر شده ایم و در ظاهر جوگیر که بله کسی شدیم و ما آدم بزرگی هستیم !

من هنوز هم ابراهیم را دوست دارم و حرمت آن نان و پنیر سبزی سفره افطاری را دارم ، او بزرگ است ، او مهم است و دهها شغل دارد ، او نویسنده است ، او معروف است ، او جنبه دارد او ظرفیت و معرفت دارد و من جز جای کابلها بر کف پا و سر و چونه ای شکسته از زندان دلی دارم که سخت برای روزهای ایران و حتا روزهای سخت اوین گرفته است و دیشب آن هم شکست وصدای شکسته شدنش خواب راهم از چشمانم گرفت ، و فقط تکرار کردم لعنت بر غربت چقدر بیگانه مان کرده و حقیر .....