قصه خنده دار جاسوسان موساد و نکته نگران کننده حسین درخشان

این روزها به دلیل واضحی سپاه پاسداران دارد از همه توش و توان خود استفاده می کند برای جلب و تهییج نظرات بسیجیان و پاسداران و هواداران انقلاب اسلامی بر علیه اسرائیل ، از اعدام علی اشتری گرفته تا افشای بازداشت باند جاسوسان موساد در ایران که من اعتقاد دارم جوکی بیش نیست حالا چرا در وقتش خواهم گفت ، مثلا به آنچه که سردار جعفری فرمانده سپاه و بعدترش سعید مرتضوی دادستان تهران در مراسم مضحک رونمایی از اسناد و مدارک جرم گفته اند و نشان داده اند دقت کنید ؛ گیره کاغذ چند عدد ، یک جی پی اس تجاری ( نه نظامی و نه پروفشنال) ،لب تاپ توشیبا ظاهرا تقویت شده (حالا چیش خدا می داند ) تعدادی دیسکت و تعدادی سی دی ، چند عدد فلاش مموری با بند و بدون بند ، تعدادی رم و مموری موبایل و دوربین ، خودکار مشکی بیک باطری قلمی و نیم قلمی !! ، اینها مدارک جاسوسی است البته چند عدد فیلم ویدویی وی اچ اس (که همه می دانیم مدتهاست منسوخ شده ) و چند عدد فیلم دی وی دی دیجیتال و خنده دار ترینش چند چرخ چمدان که در رول آنها برای جاسازی نوار فیلم استفاده می شده است ، که کیست که نداند این ابزار و آلات همگی منسوخ شده اند و بجای بردن فیلم ویدئو براحتی و بدون خطر میشود آنها را ایمیل کرد و فرستاد

اینها لوازم جاسوسی برای دومین سازمان جاسوسی عمده دنیا یعنی موساد است ! در وقت مناسبش و اینکه چرا به این قصه جاسوسی و بازداشت جاسوسان اعتقاد ندارم و این قصه بدجوری گوشه اش باز است خواهم گفت ، اما یک مسئله دیگری هم هست که یه جورایی دارد وجدانم را قلقلک می دهد و آن بازداشت حسین درخشان است ، من ابتدا و تا همین چند روز پیش اصلا اعتقاد دشتم که همه این بازیها را خود درخشان درآورده است و الان حتما در کیش یا شمال دارد این بازتابها را می خواند و به ریش همه می خندد ،باورشم نه برای من که برای خیلی ها که این موجود خودشیفته را می شناسند زیاد دور از ذهن نبوده تا اینکه چند روز پیش توسط افرادی باخبر شدم که حسین درخشان در بند 59 زندان سپاه دیده شده و در آنجا ضمن نگه داری ازوی در حال بازجویی توسط ضابطان اطلاعات سپاه است
خوب این کمی داستان را جدی و نگران کننده می کند ، البته حسین درخشان خودش گفته بود که من اگر به ایران بروم و بازداشت شدم کسی چیزی ننویسد البته باز با فحاشی و اتهام این را هم گفته بود که :" .....دوست ‌ندارم هر برخوردی که سیستم امنیتی یا قضایی ایران بخواهد با من بکند تبدیل به چماقی تازه در دست بیزنس‌من‌های شارلاتان حقوق بشر در آمریکا و اروپا شود، که تنها چیزی که برایشان هم نیست حقوق آدم‌های دیگر است. در نتیجه، راضی نیستم که کوچکترین خبر یا اعلامیه یا فعالیتی به زبان انگلیسی و در صحنه‌ی بین‌المللی یا رسانه‌های فارسی‌زبان هلندی و آمریکایی و انگلیسی و غیره پخش و انجام شود" . که خوب این هم حرفی است دیگر ! کما اینکه باز گفته بود : "....می‌دانم ته دلتان دوست ندارید این را قبول کنید، ولی شعار «ایران برای همه‌ی ایرانیان» را خاتمی می‌داد، ولی احمدی‌نژاد جدی گرفته و دارد اجرا می‌کند. خودتان بیایید و مثل من امتحان کنید
بله واقعیت این است که حسین در خشان در دو سال اخیر با توجه به نوشته هایش و رفتارهایش نه تنها تمامی دوستان سابق را از خود رنجانده بلکه بسیار بسیار دشمن نیز برای خود تراشید و آنچنان لگذ به همه سوابق و خاطرات خود زد که اصلا این روزها کسی حاضر نیست نام وی را بر زبان بیاورد ، من با اعتقاد کسی کار ندارم ، حسین درخشان می تواند مثل خیلی های دیگر که نزدیکترینش خود من هستم روزی یک اعتقادی داشته باشد و بعد البته فکر کند و نتیجه گیری کند و عوض شود و اعتقادش را نیز تغییر دهد یک روز از اصلاحات دفاع کند و بعد به این نتیجه برسد که نه اصلاحات چلغوز است احمی نژاد آهنگر زاده ای است که امیر کبیر ایران امروز است ، و کسی هم در یک فضای آزاد و دموکراتیک حق ندارد به اندیشه وی توهین کند ، اعتقاد دارد و از روی اعتقادش هم دارد از احدی نژاد حمایت می کند، اما آنچه متاسفانه این وسط فجیع و مشمئز کننده بود این بود که درخشان هم با توجه به آشنایی های قبلی اش و دانسته ها و اطلاعاتش و هم با توجه به ارتباطاتش شروع نمود در طی این دوسال خوراک خبری برای رسانه های جمهوری اسلامی و دستگاههای امنیتی و قضایی فراهم نماید ، از اتهامات و حمله های وی به جنبش زنان ، فعالان حقوقی ، فعالان جنسیتی و برابری طلب تا کارگزارانی ها و مشارکتی ها و اصلاح طلب ها و ... کسی بی خبر نیست . درخشان اصانلو را شیاد و دروغگو نامید ، درخشان از اعدام یعقوب میرنهاد دفاع کرد و آنرا ستود و... بدون شک در طی دو سال اخیر عمده مطالب وی در برنامه های صدا و سیما و روزنامه های کیهان و جموری اسلامی و رسالت و... و سایتهای وابسته به طیف امنیتی و یا محافظه کار جمهوری اسلامی بازخورد داشته است . ماجرای اهانت و تهمت های بی شرمانه وی به شادی صدر و بسیاری دیگر از فعالان جنبش زنان را بر سر ماجرای سنگسار مکرمه و جعفر را چه کسی است که امروز فراموش کرده باشد ؟ یادتان هست که رسانه های جمهوری اسلامی با چه ذوغ و شوقی آنها را منعکس می کردند ؟ به نظر من اینها دیگر اعتقاد نیست ، آدم فروشی خصلت است نه اعتقاد و ظاهرا وی قبل از آنکه به اندیشه جمهوری اسلامی و کارگزارانش ایمان آورده باشد ابتدا خصلتهای آنها را فراگرفته است
اکنون و صرف نظر از اینکه من هنوز هم حسین درخشان را زندانی سیاسی نمی دانم ، چرا که زندانی سیاسی کسی است که بر اساس اعتقاداتی به زندان افتاده باشد و درخشان امروز هم به زعامت آیه اله خمینی به عنوان یگانه مرد تاریخ معاصر اعتقاد دارد و آقای خامنه ای را نیز رهبری دلیر و شجاع می داند و احمدی نژاد و یارانش رانیز از بزرگترین انسانهای خادم و صدیق در طول تاریخ ایران برمی شمرد و خوب مگر می شود کسی که چنین اعتقادی دارد و بیش از دو سال و شاید هم بیشتر این اعتقادات را مستمرا بیان می کند را مخالف جمهوری اسلامی دانست و زندانی سیاسی و عقیدتی برشمرد ؟
حسین درخشان طعمه در بند است ، شک نکنید که وی را در بند کشیده اند تا دیگران را تخریب نماید و یا با توجه به حسین درخشان بودنش زمینه را برای برچسب زدن جنبشهای زنان و کارگری و دانشجویی و یا هویت طلب به موساد در آن داستان مضحک که در بالا به آن اشاره کردم استفاده کنند و البته شواهد نیز تا کنون حاکی از همین مسئله بوده است
اما همه اینها که گفتم بماند و یک طرف و طرف دیگر اینکه آنچه که مسلم است وی در بازداشت است و زندانی و بازداشتی هم حقوقی دارد ، ما هیچ کداممان نمی دانیم چرا که اطلاعاتی نداریم اما بازداشت و نگه داری وی در زندانی که هیچگونه استاندارد مناسبی از نظر حقوقی و حتا آنچه که در آئین نامه های موجود سازمان زندانها در آن تصریح شده است ندارد ، خلاف است و قابل اعتراض ،اگر تا کنون حسین درخشان وکیل درخواست کرده و این اجازه را به وی ندادند ، اگر تا کنون به وی اجازه تماس تلفنی با خانواده اش را نداده اند ، اگر وی ممنوع الملاقات است ، اگر وی زیر شکنجه های روحی و جسمی است ، اگر .... همه اینها محکوم است وانجامش نمونه بارز نقض حقوق بشر است ، درخشان نیز بشر است کما اینکه اکبر گنجی نیز بشر است ، کما اینکه فرزاد کمانگر نیز بشر است و حتا خامنه ای نیز بشر است و حقوق اولیه همه اینها محترم است و سکوت در این مورد از سوی هر کسی که خود را مدافع حقوق بشر می داند محکوم است.

خدا کجا بود ؟

کسی می دونه این حاج آقا کیه ؟ بشناسیمش ، من که خیلی حال کردم باهاش ، طفلی بد جوری دلش از خدا و پیغمبر و حکومت و شیخهای مارمولک ومردم ایران پره نمی دونه چه کنه ، از این خدا که گیر داده به ما و فقط مارو امتحان می کنه و از این ملت ایران که هی می دون میرن رای میدن ! ناقلا ظاهرا بدجوری هم عشق هایده است !خلاصه خیلی باحال بود هر جاهست همون خدای کریم ! توفیقش بده

! بازهم رادیو زمانه واینبارآرزو برایش

حالا همه گردو خاکهای رادیو زمانه و تعویض مدیرش خوابیده است و خیلی راحت تر می شود حرف زد ، اولا که واقعا خوشحالم که بالاخره انتقادات و پیگیری ها کار خودش را کرد و همه آن جعل های اسکناس هفت تومانی ! توانست مدیران پرس ناو را متقاعد کند که مهدی جامی بدرد رادیو زمانه نمی خورد ! و البته اتفاقات بسیار زیادی هم تو همین حین و بین افتاد که برای ما ایرانی ها زیاد مهم نیست چون بالاخره با اخلاق ایرانیان آشنائیم مثلا افرادی که چندی قبلش یعنی آنزمانی که هنوز وضعیت مهدی جامی پادرهوا بود سوزنامه می نوشتند و بیعت می کردند که چنین می کنیم و چنان و در همه کائنات یکنفر هم پیدا نمی شود مثل مهدی جامی و مهدی جامی هدیه الهی است از آسمان به رادیو زمانه و ما ایرانیان به محضی که دیدند نه کار تموم است به سرعت نور جبهه خود را ابتدا از موافق به منتقد و سپس از منتقد به مخالف سرسخت مدیریت، شخصیت، عملکرد و ... مهدی جامی تعویض نمودند ، و حسین زمانه را در کوفه تنها گذاشتند و او هم غریبانه کشته شد ! حالا مهدی مونده و حوضش در سیبستان ! و بقول خودش سرهنگی بوده که ستوان شده اما ایکاش خودش هم می دانست که کار فرهنگی با کار سرهنگی فرقهای بسیار دارد . به هر حال این روزهای حسین علوی دبیر تحریه رادیو زمانه شده است و خوب البته یکروزه نباید هم انتظار معجزه از وی داشت و امیدوارم که با استفاده از کارنامه ناموفق مدیریت قبلی سوراخهای کار را یافته باشد و بتواند از رادیوی زمانه رادیوی موفقی بسازد رادیویی که هم به تعالی فرهنگ کمک کند و هم بتواند به واقع پژواک دموکراسی خواهان ایران باشد ، هر چند که در همین مدت کوتاه هم اتفاقات جالبی افتاده ، متاسفانه قبلا تا منتقدین رادیو زمانه حرف می زدند مهدی جامی می گفت بله ما نمی خواهیم رادیوی اپوزیسیون باشیم ! بله این حرفش درست بود اما متاسفانه مهدی جامی خودش را به کوچه علی چپ می زد کسی انتظار ندارد تا رادیو زمانه هم مثل بعضی رادیو تلویزیون‌های لوس آنجلسی بیاد صبح‌تا شب به جمهوری اسلامی فحش بدن و به تولید هخا و داور بپردازد ! اتفاقا از رادیو زمانه انتظار می رود بیاید تا به فرهنگ سازی بپردازد تا هم به ارتقای شعور ملت کمک شود و هم اینکه اگر کسی اومد گفت برای مبارزه با جمهوری اسلامی بیائید در کوچه پس کوچه ها میخ بریزید ! مردم بفهمند که طرف چقدر پرته ! کسی از رادیو زمانه انتظار ندارد بیاید بگوید احمدی نژاد گاو است ، خامنه ای خر است ، خاتمی نفهم است ! نه اما اگر بیاید بگوید احمدی نژاد این کارها را کرده ، وضعیت جمهوری اسلامی این است ، دانشجویان، زندانیان سیاسی، زنان و کارگران وضعشون اینه ، فرهنگ کشور ، سینما ، کتاب و تئاتر و ... هم وضعیتشون اینه اونوقت مردم خودشون می فهمند که چه کسی ... هست .

بسیجیان دیروز و فرصت طلبان امروز

این روزها سالگرد تاسیس بسیج است و هفته ای هم برای پاسداشت این اندیشه در ایران نامگذاری شده است ، اگر کسی کمی انصاف داشته باشد نمی تواند منکر رشادتها و جان فشانی های بسیج و بسیجیان در طی هشت سال جنگ تحمیلی باشد ، جنگی که همه چیز مارا نشانه گرفته بود ، آب و خاک و ناموس و عزت ایران و ایرانی را ، اما آن بسیجیان و همه دلاوریهایشان رفته رفته در هزارتوی سیاست و جهالت این روزهای خاکستری در ایران فراموش شدند تا اینکه این روزها همه آن دلاوری ها خلاصه شده است در این که چفیه‌ای بشود که دور گردن آویخته شود و در شهر راه بیفتند و در خیابان‌ها فریاد ‌زنند که جنگ یک حماسه بود تا نگذارند این حکومت از بین رود و راهشان ادامه دارد، حتی اگر دشمنی نباشد! دشمن آن روزهای بسیجیان متجاوزان بعثی بودند و دشمن این روزهای بسیج در شهرها که هستند ؟ نمونه ها از این دست این روزها بسیار است و شاید هنوز خیلی ها عکس سعید عسگر را آن روزهای التهاب ترور حجاریان را فراموش نکرده اند که زینت بخش روزنامه های دوم خردادی شده بود . سعید عسگر و سعید عسگر ها بسیجیان امروزی هستند که نه بوی باروت با مشامشان آشناست و نه روزهای دود و خون و خمپاره با وجودشان آشنا، آنها فقط میراث دار مدگرایی جنگ و بسیجی شده اند و فقط قیافه همت ها و باکری ها را در عکس دیده اند و از همه بسیج و بسیجی فقط چفیه و شلوار خاکی رنگش را درک کرده اند .اما سهم آنهایی که جنگ را دیده اند و آنرا با گوشت و پوست و استخوانشان درک کرده اند امروز متلکی است که هر از گاهی پشت‌سر شان در شهر شنیده می شود که «حاجی بجنب که سیدتو کشتن» ، مسخره‌شان ‌می کنندو برایشان دل می سوزانندکه عجب متحجرانی هستند و حتی یکبار فکر نمی کنند که آنچه اینان مسحورش شده‌اند چه بوده .سهم نسل جنگ ، نسلی که واقعا بهترین تعبیربرایش همان نسل سوخته است ، صدای آژیری است که همواره در گوششان است و پناهگاههای تنگ و تاریک و یاد زیرزمین‌ خانه‌ها که بوی نفت می‌داد و انتظاری که اغلب نمی‌دانستیم چیست و اصلاً مگر چه خبر است و چرا این همه اخبار گوش می‌کنند که همیشه می‌گوید «شنونده گان عزیز توجه بفرمائید دلاورمردان ...»همه آن دلاوری ها خاطره شده است و افسانه آنطوریکه امروز وقتی جوانان و نوجوانان خاطرات فرماندهان آن روزها را می خوانند – که اگر بخوانند- چه می دانند که مگر می شود کسی داوطلبانه بروی مین برود ؟ و کسی هم نیست که آن همه غیرت را امروز برای هم سن و سالان فهمیده ها ترجمه کند . سهم آن بسیجیان از جنگ امروز سرکوفت است و اینکه می خواستید نروید ! که اگر بخواهی برایش دلیلی هم بیاوری آنرا با زخم زبان سهمیه کنکور و بن و یخچال و گاز و کولر جواب می دهند اما کسی آنرا نمی بیند که درست در همان زمانی که « جنگ در راس امور بود » حسین خرازی فرمانده غیور جنگ شب عملیات نگران آن بود که صاحبخانه اش زن و بچه هایش را بهمراه اثاث خانه اش به بیرون ریخته است و بچه هایش هفته ای است که در کنار خیابان و کوچه روز را به شب می رسانند . سهم بسیجیان آن روزها گم شده است در حماقتهای این روزها که بسیجیان را موجودات پشمالوی زبون نفهم می دانند که بدون دلیل به انسانها گیر می دهند و داد می کشند و لگد می اندازند ! سهم بسیجیان آن روزها از جنگ بغضی است که گلویشان را می‌گیرد از خواندن خبر مرگ شیمیایی‌ها که خرج درمان ندارند و کسی را هم برای درد دل نمی یابند و فقط این غمباد که رفیقانم دعا کردند و رفتند مرا زخمی رها کردند و رفتند ....بسیجیان آن روزها گم شده اند در فرصت طلبان این روزها آنهایی که به نام و نشان و سردار و امیر این روزها فخر می فروشند و خود را وارث احمد متوسلیان ها می دانند و ته دلشان ترسی است که وای نکند متوسلیان زنده باشد ؟ آن روزها جنگ بود و بازار، بازار جان بود و بسیجیان تنها فروشنده اش به ثمن بخس و این روزها بسیج بازار سهمیه است و خواهر حجابتو درست کن ! این روزها بسیجی ترجمه می شود به حافظ حکومت و ولایت فقیه اما آن روزها بسیج حافظ جان و مال و ناموس ایرانی بود، سری اگر به محله های تهران بزنید هنوز هم می بینید کوچه هایی را که مزین است به نام شهید آرتور آرزومانیان ..... شهید ادوارد خاموچاکشیان و دهها شهید مسیحی و زرتشتی و کلیمی و ... آیا آنها نیز برای دفاع از ولایت فقیه به جبهه رفته بودند ؟ بسیجی دیروز همت بود و باکری و خرازی و زین الدین و بروجردی و بسیجی امروز فیروزآبادی است که مدال بسیجی بر سینه دارد و گردنش راتبرهم نمی زند و صادق محصولی میلیاردر ! سهم نسل من از جنگ سکوتی است که حاج داود کریمی- که خود نیز بعد از سالها زندان و درد دقمرگ شد - در پاسخ خبرنگار می‌دهد که : «اگر جنگی دربگیرد فکر می‌کنید جوانان باز با همان شور و شوق به جبهه‌ها خواهند رفت؟»

! به سلامتی رهبر معظم فقط اسپایدرمن نبودند که ظاهرا هستند

گمان نمی کنم بعد از این فرمایش گهربار رهبر معظم دیگر احتیاجی برای توضیح باشد فقط چند گلایه دارم : اول چرا کسی اونجا بعد از شنیدن این پرش انقلابی اسلامی تکبیر نگفت ؟ و دوم اینکه چرا فیلمسازان متعهد و انقلابی ما از این بخش از زندگی گهربار و اکشن رهبر معظم تا بحال فیلمی نساخته اند ؟

:پیشنهاد

: از این به بعد به محض ورود مقام معظم همه با هم این شعار را بدهیم

صل علی محمد اسپایدر من خوش آمد

نيروی قدس و نقش آن درایران و خاورمیانه

چند روز پیش فرصتی پیش آمد و در برنامه میزگردی با شما تلویزیون صدای آمریکا شرکت کردم که دیدم بد نیست با توجه به موضوع مورد بحث درآن شب شما دوستان نیز در جریانش قرار بگیرید .که مابقی برنامه را هم میتوانید اینجا ببینید ، خوشحال می شوم نظراتتان را در مورد آنچه که گفته شده مطرح کنید .

تور زیارتی و سیاحتی امامزاده سیار

ماجرای قتل عام درختان را در روزهای اخیر در استان گیلان بدستور حجت‌الاسلام میرحسینی اشکوری، مدير كل اوقاف و امور خيريه استان را حتما شنیده اید که ؟ این تصمیم مضحک تحت عنوان مبارزه با خرافه پرستی و بدعت در دین از سوی این اداره و با همکاری نیروی انتظامی انجام شده که طی این عملیات نجات مذهب درختان کهنسالی که عمر تعدادی ازآن‌ها به سه، چهار هزار سال می‌رسد و برخی از مردم بنا به اعتقادات دیرینه‌شان به این درختان دخیل می‌بندند و حاجت می‌طلبند به عنوان عامل اصلی خرافه‌پرستی محکوم به مرگ شدند. اما درست در هنگامی که اره های برقی در گیلان بدستور اوقاف داشتند درخت ها را قطعه قطعه می کردند در اراک بلندگوهای آستانه امامزاده فارسیجان اراک که اتفاقا آنجا هم زیر نظر اداره اوقاف و امور خیریه می باشد در سطح شهر زائر می طلبید ! بله همانطور که در عکسی که چند روز پیش در یکی از خیابانهای اصلی شهر اراک گرفته شده است ، می بینید که ضریح امامزاده را سوار بر کامیون به داخل خیابانها آورده اند تا مردمی که وقت رفتن به امامزاده را ندارند حاجاتشان برآورده شودو ضمنا امامزاده هم حتما دلش باز شود و شهر راهم ببینید ! و اینبار او باشد که به میان مردم بیاید و مردم هم با دیدن ضریح دوان دوان به سویش بیایند و دستی بر سرو رویش بکشند و پولی هم داخل آن بریزند . اما نکته جالب اینکه شاید همان تکه پارچه های که در گیلان باعث قتل عام درختان شد اینجا با داد و بلند گو توسط مردی که احتمالا لیدر تور امامزاده بود ه به مردم داده میشده که به ضریح مبارک این امامزاده سیار و توریست ببندند و حاجت بگیرند . پ . ن : فقط نمی دانم با گرانی گازوئیل و سوخت هزینه های این امامزده در این تور سیاحتی زیارتی چگونه تامین می شود نکند که امامزاده جان کارت سوخت دارند ؟!

! باز هم مشاعی خبر ساز شد این بار با قرآن

فکر نکنم درباره این آخرین شاهکار مشایی نشنیده باشید ؟ کم کم داره از این موجود عجیب و غریب خوشم میاد ! ببینید این آخرین شاهکار را قرآن و دف و خانم ، مبارکه