مدحی مردی که دوست دارد مهم باشد

در طی بیش از بیست سال کار مطبوعاتی و روزنامه نگاری ضمن اینکه آموخته ام چی بنویسم و چه زمانی بنویسم و چگونه همچنین آموخته ام چی ننویسم و چرا نباید بنویسم !

روزگار ما روزگار عجیبی است و خیلی ها هم در این دوران بیشتر از هر چیزی دوست دارند که مثل رومیان باستانی بنشینند و جنگ و گردو خاک را تماشا کنند ، اما من آموخته ام که به جنگ خوکها نروم چون هم کثیف می شوم و هم از همه مهمتر این خوک است که لذت می برد ! خودمونی تر و لری این مطلب این است که شان من بالاتر از این است که خودم را آنقدر کوچک کنم تا هر از گاهی دهن به دهن افرادی چون ایرج مصداقی که دلخوش به گرفتن غلطهای املایی های من است یا همین آقای مدحی که دلخوش فتو شاپ و... است بشوم من آنقدر هستم که حتا مثل این دو نه تهدید بکنم نه خط نشان بکشم چون آدمهای مثل من تهدید نمی کنند فقط قبلی را نشان بعدی می دهند !

اراجیف و لاطائلات آقای مدحی را خوانده ام ، اسناد مستند و غیر قابل انکار ایشان را هم دیده ام که دو نامه دست خطی است که البته خط من نیست و اسکن پاسپورت بنده ( که خودم در همین گفتنی ها گذاشته بودم ) ، گزارش پلیس بانکوک که دست خطی به فارسی کنارش گذاشته اند ، نکرده حداقل به انگلیسی بنویسد ! و صورتحسابی که میتواند برای هرکسی باشد مثل این که در زیر می آورم پس ایشان پول هتل آقای سید علی خامنه ای را هم داده اند !! بله فتوشاپ همه کارها را آسان می کند ! کما اینکه ایشان اینقدر نا شیانه اینکار را کرده اند که در محل رفرنس هنوز نام خودشان هست و یادشان رفته آنجا نیز نام من را بیاورند !

همه اینها البته در دادگاه و شکایتی که تنظیم شده بررسی خواهد شد و امیدوارم البته ایشان نیز برای رسیدن به حقوق پایمال شده شان شکایت بکنند و آنجا نیز مطمئنا پیگیری میشود . با گذاشتن یک صورتحساب فتوشاپی و تصویر پاسپورت که چیزی را نمی شود ثابت کرد اگر داشتن تصویر پاسپورت دال بر حقانیت هست بفرمائید این هم تصویر پاسپورت و شناسنامه خود ایشان و همه فرزندان و هر دو خانمشان را ملاحظه نمائید .

اما قبل از اینکه چند نکته را بگویم یک لطیفه : ملایی به منبر رفته بود و برای اینکه فردی را خوار و ذلیل کند گفت وی مفعول است و در روز صد بار مفعول می شود ! ظریفی برخواست و گفت ملا تو یا شمارش نمی دانی یا مفعول بودن را ! حالا برادر مدحی هم یا شمارش نمی داند که 520 هزار یورو پولی نیست که به آسانی به کسی بدهند یا اینکه چیز دیگری را نمی داند !

وی که خودرا کهنه کار سیاسی می داند و بیست سال اطلاعاتی و مشاور عالی رهبر چه شد که به یکباره گول مرا خورد که اینچنین مبلغ گزافی را به پای من ریخت ؟ حال اصلا کاری ندارم که ایشان اصولا اینچنین پولی را از کجا آورده است ؟

محمد رضا مدحی تازه کند ! ادعا می کند که دارای اطلاعات ارزشمند بیشمار است و هارد دیسکهای آنچنانی با خود دارد ...

دوستان عزیز بقول معروف من مرده شما زنده اگر فقط یک خط اگر فقط یک اطلاع و خبر ارزشمند ایشان داشت که مستند باشد ، من قول می دهم در همین وبلاگستان و پیش روی همه شما "گفتنی ها " را برای همیشه ببندم ! ایشان اگر با آن انبوهه اطلاعات از کشور خارج می شد – که هنوز هم شک دارم خارج شده باشند – کارش را با لگد زدن به من آغاز نمی کرد و ابتدا اطلاعات خاصش را رو می کرد .

امثال مدحی ها در خارج و داخل زیادند که نه با این رژیم مشکل دارند و نه بدنبال درد مردم هستند شارلاتانها و فاحشه های سیاسی ای هستند که فقط از آب گل آلود دوست دارند ماهی بگیرند ، یکروز به پرستار بیمارستان تعدی بکنند ، یکروز هم برای جمهوری اسلامی کاسه لیسی کنند و مقابل سفارت انگلستان نمایش تحصن برای انرژی هسته ای با برانکارد و سرم بازی کنند و روز دیگر هم با رانت خواری نخ و پارچه وارد کشور کنند و یکروز هم به سفارت آمریکا و اسرائیل بروند و در ازای اطلاعاتشان پول بخواهند و دست آخر به سیصد دلار کفایت کنند !

آقای مدحی اگر خود را افسر ارزشمندی می دانند که در روز بیش از ده بار با خامنه ای ملاقات داشته چرا در سال 1999 به سفارت آمریکا در استانبول مراجعه کرده و تقاضا کرده اند که پناهندگی سیاسی بگیرند و وقتی مدارکشان مورد بررسی قرار گرفته کاشف بعمل آمده که دروغگویی بیش نیست ! و عذرش را خواسته اند که فقط سریعتر برود بیرون ! آقای مدحی پس از نا امیدی از سفارت آمریکا به سفارت اسرائیل می رود که آنجا هم نا امید می شود (نوار حرفهای ایشان در کنسولگری اسرائیل در استانبول هم موجود است که اگر کسی خواست در همین ستون نظرات بگوید تا برایش بفرستم ) و نهایت این فرد ارزشمند و پولدار پس از گرفتن سیصد دلار از سفارت اسرائیل در استانبول خارج می شود .

در ماه جون سال 2008 نیز مجددا همین اتفاق تکرار شده و اگر میخواهید ماجرا را دنبال کنید می توانید با تماس با سفارت آمریکا در بانکوک با آقای ویلیام بشماره : 0818231407 تماس بگیرید .

محمد رضا مدحی مهره دست چندم نهادهای اطلاعاتی موازی است که نهایت و اوج افتخارشان چایی آوردن و واکس زدن کفش کسانی مثل فلاحیان است آنوقت چطور می شود که به یکباره می شوند افسر ارشد و دارای اطلاعات ذی قیمت ! با مراجعه به دفاتر پناهندگی در خارج از کشور علتش را می فهمید ! در اینجور اماکن شما یکنفر را پیدا نمی کنید که کمتر از حکم اعدام داشته باشد ! همه اعدامی با بیست سی سال زندان که حکمش را هم دارند ! گفتم که آقای مدحی شمارش نمی داند برای همین است که می گوید به 74 سال زندان محکوم شده است و حکمش هم موجود است !

در آخر من هم مثل همه جویندگان حقیقت در انتظار اطلاعات ذی قیمت و افشاگری های ایشان می مانم

حزب الله لبنان در ازای چه اینگونه سرکوب می کند ؟

در همین مجال برایتان از حضور عوامل حزب الله لبنان و دست کم از سه عضو سرشناس آنها حسین منیف اشمر و ابو ناصر و نواف نصار ملقب به ابو محمد گفته ام . به نظر من و بسیاری دیگر از پیگیر کنندکان این ماجرا این سه نفر تکه هایی از کوه یخی هستند که اکنون ظاهر شده اند و این ماجرا باید توسط همه حقیقت یابان پیگیری شود .
ماجرا گرچه از سوی دفتر حزب الله لبنان در تهران تکذیب شده است ، یعنی دقیقا جایی که دست کم تا ماه پیش حسین اشمر در آنجا فعالیت می نموده است ، اما این رخداد واضحتر از آن است که با یک تکذیب پرده پوشی شود ، تا چندی پیش در سایت مقاومه که سایت رسمی حزب الله لبنان می باشد در سمت راست آن بنری وجود داشت که مختص علی منیف اشمر که به قمرالاستشهادیون معروف است وجود داشت ، در میان آن عکسها عکسی وجود داشت که خانواده اشمر من جمله همین حسین در دیداری خصوصی در کنارعلی خامنه ای نشسته بودند و مورد تفقد ایشان قرار می گرفتند که اکنون آن صفحه نیست !( آیا کسی میتواند کش آنرا در گوگل پیدا کند ؟) اما عکس حضور در مراسم تشییع جنازه عماد مغنیه از فرماندهان ارشد حزب الله لبنان در بیروت موجود است که در زیر می بینید :
عکس زیر را نیزهمه ما دیده ایم و اکنون اگر با دقت بیشتری نگاه کنیم می بینیم که این چهار نفر همین افراد مشهور مورد نظر می باشند ، اما فرد سمت چپ او نیز در تمامی لحظات در کنار این دو است او کیست ؟ فرد چهارم البته ایرانی است و نامش " کریم بوغانی " است اهل آمل و بزرگ شده روستای دینان است وی عضو نیروی قدس سپاه پاسداران است و در یگان9000 نیروی قدس فعالیت می کند ، به عکسهای دیگر وی نیز نگاه کنید وی همواره یا در کنار این سه لبنانی است و یا مشغول ضبط فیلم و عکس است :محل خدمت نامبرده یعنی یگان نه هزار نیروی قدس پیشتر یعنی تا هشت سال پیش وظیفه اش چیز دیگری بود و اکنون مسئولیت واکنش سریع و ضد خرابکاری در امنیت داخلی است . ستاد این یگان در محل زیر است :
تهران – خیابان ولیعصر – نبش ساختمان ایرنا کوچه مجلسی شماره 8 – با تابلوی : موسسه فرهنگی همت .

اکنون واضح است که مسئولیت برخورد مستقیم با مهندس موسوی بر عهده این یگان و سپاه پاسداران است چرا که در عکسهای تسخیر و پلمپ ستاد مهندس موسوی در قیطیره ما این سه نفر را می بینیم ، در تمامی اعتراضات و تجمعاتی که مهندس موسوی حضور داشته است این چهار نفر را می بینیم ، من جمله عکسهای زیر :

حال از همه جویندگان حقیقت می خواهم این موضوع را ردگیری کنند همانطوریکه در عکسها مشاهده می کنید اینها مسلح و حتا مجهز به بیسیم هم می باشند پس اگر بگوئیم بصورت خودسر و از سر عرق و غیرت دینی اینکار را می کنند بیشتر جوک هست ، من اصلا پا را فراتر از این میگذارم و می گویم همه این حرفها دروغ هست و لبنانی بودن اینها هم ساخته وپرداخته ذهن من هست این چهارنفر کیستند ؟ مشخصات اینها چیست ؟ چرا صدا و سیما که به هر دروغ و اتهام به نیروهای انقلاب اسلامی از سوی ضد انقلاب می پردازد و در برنامه های مختلفش آنرا بررسی می کند این سه نفر را نمی آورد تا مثل بلبل فارسی حرف بزنند و بگویند ایرانی هستند و مشخص شود ما دروغگوئیم ؟ پس سئوال اصلی اینجاست به عرب یا عجم بودنشان اصلا کاری نداریم اینها کیستند ؟ مگر دادستان وقت تهران آقای سعید مرتضوی اعلام نکرد که حمله به ستاد مهندس موسوی در روز انتخابات کار عوامل خودسر و ناشناخته بوده است ؟ چه دلیلی متقن و گویا تری از این که این چهار نفر هم در تسخیر ستاد بوده اند ، هم به ضرب و شتم وحشیانه ملت پرداخته اند ، در روز قدس نیز به خشونت دامن زدند و هم در روز عاشورا با شلیک مستقیم اسلحه کلت ملت را در پل کالج نشانه رفته اند ؟ اینها کیستند ؟ و براستی چه حاشیه امنی است که این روزها گرداگرد این افراد را احاطه کرده است ؟ به سر خط اصلی این نوشتار برمیگردیم "حزب الله لبنان در ازای چه اینگونه خوش رقص می کند ؟ " چرا باوجود بسیج و سپاه و اطلاعات و بقول حضرات آحاد میلیونی عاشقان و جان برکفان ولایت واکنش سریع و سرکوب سازمانی را به نیروهای خارجی واگذار کرده اند ؟ چه سری است که امروزه لبنانی ها محرم تر و خودی تر از نیروهای سرکوبگر داخلی شده اند ؟ مسئله این است !

! پوستر امام زمان و سلطان خامنه ای منتشر شد

امروز یکی برایم ایمیلی فرستاد که سرباز نیروی دریایی سپاه هست و اخیرا حوزه نمایندگی ولی فقیه در نیروی دریایی سپاه اقدام به چاپ پوستری نموده است که در بالا می بینید ، که سلطان سید علی خامنه ای دارد پرچم یالثارات الحسین را به امام زمان هدیه می کند !
به نظر من دریایی از بدعت دینی و حرف در پشت این تصویر هست ، اولا که برای اولین بار چشم ما روشن شد و یک نهاد رسمی پوستری از امام زمان منتشر کرد تا ما او را ببینیم ! و دوما اینکه خامنه ای رسما پا را حتی از نائب بودن فراتر می گذارد و چه بسا سعی دارد با یک جعل عدد و ریاضی حتما خود را امام یازدهم قلمداد کند و در بعد از او امام دوازدهم بیاید و بشود رهبر جمهوری اسلامی !
بهر حال خیلی دوست دارم نظر مراجع محترم را درباره این پوستر بدانم ! بعید نیست همین روزها صدا و سیما نیز فیلمی از جلسات و مذاکرات امام زمان با سلطان خامنه ای برایمان پخش کند ...

یکبار دیگر این حرفها را با هم بخوانیم

اینها به همه معنا خیانت کرده اند به مملکت ما. ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم میخواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید.معنویات ما را بردند اینها.
دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم.دلخوش به این مقدار نباشید.معنویات شما را، روحیات شما را عظمت میدیم.شما را به مقام انسانیت میرسانیم.اینها شما را منحط کردند.اینقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است.
ما هم دنیا را می آباد میکنیم و هم آخرت را. یکی از اموری که باید بشد همین معناست که خواهد شد. این دارایی ها از غنائم ملت است و مال ملت است و مستضعفین.من امر کرده ام که به مستضعفین بدهند و خواهند داد. و پس از این هم تغییراتی دیگر در امور خواهد حاصل شد.لکن قدری باید تحمل کنید.به این حرفهای باطل گوش نکنید.اینها حرف میزنند.ما عمل میکنیم." اینها شما را میخواهند دلسرد کنند از اسلام. اسلام پشتیبان شماست
سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند…. چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؟… چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت معین كنند هر كسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟
آیا یك ملتی كه فریاد می كند كه ما این دولت‌مان، این شاه‌مان، این مجلس‌مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشت‌مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما درست بكنند؟!… من باید عرض کنم؛ محمد رضا، این خائن خبیث، مملکت ما را خراب کرد قبرستان‌های ما را آباد کرد….

حضور مجدد اعضای حزب الله لبنان در سرکوب ملت در روز عاشورا

مراسم تشییع جنازه عماد مغنیه در جنوب لبنان
روز عاشورا تهران پل حافظ
اگر بیاد داشته باشید پیشتر درباره حضور دو عضو سرشناس حزب الله لبنان یعنی حسین منیف اشمر و ابوناصر در حمله و تسخیر ستاد انتخاباتی مهندس موسوی در روز انتخابات برایتان گفته بودم (اینجا) . حالا مجددا سندی انکار ناپذیر در سرکوب و حمله مسلحانه این دو عضو حزب الله لبنان را در این عکسها مشاهده می نمائید .
این عکسها متعلق به روز عاشورا و درگیری بین مردم و نیروهای سپاه پاسداران در منتهی الیه پل حافظ می باشد .
اما درباره حضور حسین منیف اشمر :
ایشان که برادر دو شهید معروف استشهادی حزب الله لبنان علی منیف اشمر و محمد اشمر می باشند از سال 1374 در ایران بسر می برند و ضمن عضویت در سپاه پاسداران از اعضای دفتر نمایندگی حزب الله لبنان در ایران می باشند . آدرس محل کار ایشان خیابان ولی عصر خیابان حافظ شیراز پلاک 14 می باشد که پیدا کردن ایشان براحتی امکان پذیر است .
گفتنی است این نخستین بار نیست که نیروهای امنیتی در جهت سرکوب اعتراضات مردمی از نیروهای خارجی استفاده می کنند و سالها پیش نیز در ماجرای اعتراض و شورش مردم اسلامشهر و قزوین عملا نیروهای حزب الله لبنان که بمنظور آموزش به ایران در آنزمان اعزام شده بودند در خدمت ماشین سرکوب نظام قرار گرفتند که حتا منجر به تشکر رسمی فرمانده وقت سپاه پاسداران سردار محسن رضایی از حزب الله لبنان گردید .
هم اکنون نیز یک تیپ از نیروهای خارجی در محلی در مجاورت صداوسیما و نمایشگاه بین المللی تهران با نام تیپ دو نیروهای مخصوص روح الله ، امر محافظت و حراست از سازمان صدا و سیما را به عهده دارند .
در همین رابطه :

فرق بین موافق و مخالف

اين است فرق بين مخالف و موافق
این است فرق بین حق و باطل
این است فرق بین ارزشی و غیر ارزشی
این است فرق بین ذوب شده آمریکا و انگلیس با ذوب شده در ولایت
یکی باطوم می خورد و دیگری ساندیس

! خودروی ضد شورش چینی جدید رسید

این خودرو ها چند روز پیش در بندر عباس از کشتی های بارکش و تجاری که از چین رسیده بودند خالی شدند و بزودی حتما در تهران مورد افتتاح قرار خواهند گرفت !
حالا که حضرات نیروی انتظامی و امنیتی کشور تصمیم گرفتند کمی توان دفاعی خودشان را بالاتر ببرند و از کیسه بیت المال برای سرکوب مردم خرج کنند ، کاش حداقل خوبش را می خریدند نه از این جنس بنجل چینی ها که نه خوب آب رو جوش میاره نه آب پاشش میگن فشارش خوبه ! و قاطی هم میکنه و ترمزش هم خوب نیست و همین روزها دیگه حتما با این میخوان بین رو آدمها تازه جنس بدنه اش هم خوب نیست و با اولین پرتاب آجر غر هم میشه چون بر خلاف دیگر مارکهای مشابه بدنه اش از فلز سخت نیست که از آهن گالوانیزه هست !
بهر حال کاری است که شده و ماموران خرید وزارت دفاع رفته اند و این جنس های بنجل چینی را خریده اند ! اما بهتره کمی هم درباره این خودروها بدانید ، این زره پوشهای وارداتی مدل DES-516B و ساخت صنایع نظامی استان دالیان چین می باشد.
مشخصات دقیق شرکت سازنده بشرح زیر است:

Dalian Eagle-Sky Co
.Tel: +86-411-8681-3362
Fax: +86-411-8681-3763
این زره پوش ضد شورش با ظرفیت 10 هزار لیتربرای پاشیدن آب سرد و آبجوش و همچنین دارا بودن سه مخزن 100 لیتری جداگانه برای پاشش مایعات شیمیائی سوزاننده می باشد .
هر دستگاه خودروی زره پوش دارای دو طپانچه پرتاب مایعات با بُرد 70 متر دارد که از داخل و روی زره پوش کنترل می شوند. قیمت خرید هر دستگاه آنچنان که بروی سایت کارخانه نوشته شده است 650 هزار دلار می باشد که این مبلغ برای گارانتی دو ساله و تامین مایعات سوزاننده شیمیایی و اشک آور و رنگی برای هزار ساعت فعالیت یا 20000 لیتر می باشد .

زنده کردن شعائر اسلام با تزریق کلاژن گاوی به لبها

نفهمیدیم بالاخره تو این نظام اسلامی و ارزشی جمهوری اسلامی بدحجابی بد است یا خوب است یا گاهی بد یا خوب است ؟اگر بد است که تکلیف معلوم است و همه این بد حجابها مزدوران یا بقول کیهان پیاده نظام ناتوی تهاجم فرهنگی استکبار جهانی هستند و لعنتی هستند و ...
ولی ظاهرا در باب حجاب اسلامی هم در جمهوری اسلامی می شود نان به نرخ روز خور شد چرا که این حضرات تا در تجمع و نشست و راهپیمایی که به نفع خودشان باشد و یک زن قرتی و آرایش کرده و یا بدحجاب پيدا می کنند سریع رویش زوم می کنند و علنا استفاده ابزاری از بدنش میکنند؟
اینجاست که واقعا همه آن حرفها که مثلا آیت الله فلانی گفته حضرت رسول می فرمایند اگر تاری از موی نامحرمی معلوم شود عرش خدا به لرزه در می آید ! پس اون حرفها و حدیثها چیست و این بدن فروشی چیست ؟
نواربهداشتی فروشهای غربی که زن لخت با تبلیغاتشان می فروشند شرف دارند به شما که اسم خودتون رو می گذارید ارزشمدار و مسلمان و این حرفها بعد خیلی‌ تابلوه وسط یه مشت خانوم چادری که فقط دماغ و یک چشمشان پیداست یه دفعه یکی‌ از همونهایی رو که اگه تو حالت عادی تو خیابون ببینید با گشت ارشاد و کوفت و هزار نقاب پوش و بی نقاب دمارشو درمی آرید ، می آورید و یه تابلو هم میدید دستش و میگید حتما عشوه خرکی هم بیا که ما عکستو بگیریم و به عنوان "اقشار مختلف جامعه " به مردم قالب می‌کنیم !
باز هم بقول مولا حسین : اگر دین ندارید لااقل آزادمرد باشید .

! زنده باد مرده ها

مطلب کمی طولانی است و اگر دسترسی به اینترنت شما محدود است و یا مشکل سرعت دارید در بخش نظرات اعلام کنید برایتان فایل پی دی اف آن ارسال می شود ، البته نظرات همه شما خوانندگان برایم مهم است و می شود این بحث را دامنه دار کرد و ادامه هم داد .

برای روشن شدن موضوع و طرح مسئله اول چند خاطره لازم است برایتان بگویم .
در آن سالهایی که من عضو سپاه و انصار بودم و به قولی با این حکومتیان سرو سری داشتم ، خوب طبیعی بود که خیلی از بستگان و درو همسایه هم از این رابطه مطلع بودند کمتر بیاد دارم و بهترش این است که اصلا بیاد ندارم یکی از همین آشنایان و همسایه ها و دوستان بیاید و بنشیند و با من بحث کند و بگوید مثلا فلانی این حکومت این است مردم دوستش ندارند و چرا داری بقول معروف آب به آسیاب دشمنان ملت می ریزی و نکن این کارها رو از این حرفها هیچ کدام از فامیل و بستگان و اطرافیان و همسایه های ما هم فکر نکنید که هم اندیش من بودند و حکومتی نه همه هم یا مخالف بودند یا نهایتا بی تفاوت من کمتر کسی از اطرافیانم را می شناسم که با این حکومت موافق باشد و نکته دیگرش اینکه نه تنها هیچ کدام از این افراد سعی در بیرون آوردن من از آن وضعیت فکری و عقیدتی نداشتند بلکه همواره با عزت و احترام هم با من برخورد می کردند در مهمانی ها و ...دعوتم می کردند و مثلا در جمع وقتی من حواسم نبود به دیگران آهسته من را اینطوری معرفی می کردند که : ... می دونید که این فلانیه و با دستگاه هست با کله گنده ها می پره ! ... و هر از گاهی هم خرده فرمایش داشتند که فلانی پسرش بیکاره کاری سراغ ندارید ؟ فلانی رو دیشب تو یه مهمونی گرفتند آشنا نداری ؟ ماشین آقای فلانی را خوابوندن کاری نمیشه براش کرد و.... از همین موارد یکی را برایتان مثال می زنم در همسایگی ما خانواده ای بود که زن و شوهر هر دو پزشک بودند و دو فرزند داشتند ، فرزند ارشدشان پسری بود که برای سربازی رفته بود در پادگانی برای سپاه در غرب کشور ، آنزمان که الان سالش هم یادم نیست اوج درگیری پ ک ک و پژاک و اینها بود و اینطوری که آقازاده شان به خانواده خبر می داده چند تایی از سربازان دوستان وی هم در پادگان در درگیرهای مرزی کشته شده بودند و خلاصه خانم و آقای دکتر نگران شاخ شمشادشان بودند ، یکشب که من داشتم ماشین را تو پارکینگ پارک میکردم آقای دکتر را دیدم و سلام و عزت و احترام و اینکه اگر وقت دارید ما شب یه سر بیائیم منزلتان و... آخرای شب بود که آقای دکتر و همسرشان آمدند منزل و گل و شیرینی و اول تعارفات ایرانی و خلاصه ببینم دندون هاتو ای وای چرا بهش نمیرسی فردا وقت داری بیایی مطب برات جرمگیری کنم و اونو پرکنم و اونو خالی کنم و .... آخر سر هم تورو خدا شما که همیشه مایه خیر و برکت بودید !! میتونید برای این پسر ما کاری کنید وباقی ماجرا ، خدا رحمت کند شهید کاظمی را که واقعا وی هم از اون بسیجی ها واقعی بود که کمتر از همت و باکری نبود من به او تلفن زدم و چند هفته بعد آقازاده خانواده دکتر به تهران منتقل شد و شد راننده یکی از روحانیون پادگان ! دیگه لازم به تعریف نیست که اون پسره و پدر مادرش هر وقت منو تو مجتمع می دیدن چه دولا راستها که نمی شدند تا اینکه زد و بعد از کوی دانشگاه و اون ماجرا نوار و استعفاء و زندان و ... ما آزاد شدیم و یه شب همون آقای دکتر را دیدم که داشتند ماشین را پارک میکردند اول که خودش را زد به اینکه من را ندیده و بعد من جلو رفتم و سلام و علیک و این حرفها ، حالا برخورد سرد و غریب ایشان بماند که یکهو برگشتند گفتند آره دیگه این دنیا دار مکافاته بهشت و جهنم که میگن همین جاست من تو این مدت فقط نگران پدر مادرت بودم بنده خداها اینا چه گناهی کردن هی اذیت می شدند حالا تو بهر حال کم جنایت نکردی باید تقاصشو پس میدادی !
منو میگی همینجور مونده بودم و برگشتم گفتم آقای دکتر در این که من چه کار کردم و اینها بماند ولی من به هرکسی که بد کرده باشم به شما یکی که بد نکردم ؟ اگر منظورتان اینه که به ملت بد کردم و شما نماینده ملت هستید پس چرا اون موقع خفه خون گرفته بودید و یک کلام از دهنتان این حرفها در نمی آمد ؟ حالا چی شد یکهو به نمایندگی رسیدید ؟
این را داشته باشید تا داستان بعدی :
حشمت الله طبرزدی را همه می شناسید ، (همین امروز شنیدم که مجددا وی را بازداشت کرده اند و به نقطه نامعلومی بردند ) حشمت را نه تنها من بلکه هرکسی که تنها دقایقی با وی صحبت کند و گذشته افتخارآمیزش را بشنود به جرات یکی از صادقترین و جسورترین مبارزان دیکتاتوری دینی در داخل کشور می شماردش .
حشمت ورای تمام نکات مثبتی که دارد اصلی ترین خصوصیتش رک بودن و صراحت در بیان است ، اهل محافظه کاری و خود سانسوری نیست اگر اعتقاد دارد که خامنه ای دیکتاتور است نمی آید مثل خیلی از فعالان سیاسی اینرا با تحلیل و ایما و اشاره بگوید علنا می گوید خامنه ای دیکتاتور است ! این را هم در بیرون از زندان در مصاحبه ها و نوشته هایش می گوید هم در بازجوئی هایش ( یکبار در سال 1381 در بازداشتگاه 209 که حشمت در سلول بغلی من بازداشت بود و از قوه قضائیه یا دفتر رهبری دقیقا خاطرم نیست چند نفری آمده بودند که مثلا به وضعیت وی رسیدگی کنند و صدای حشمت در کل بند پیچیده بود که بلند بلند با آنها بحث میکرد که یعنی شما قبول ندارید که خامنه ای دیکتاتور است ؟ آنروز بود که واقعا به جرات و جسارت این فرد غبطه خوردم ) . بله همانطوریکه گفتم وی انسانی است صریح وقتی که آزاد است و در بیرون زندان است که البته دقیقا در طی این دو دهه زمانهای آزادی وی بسیار کمتر از زمان زندانی وی است در همه مصاحبه هایش آزادانه و با جرات حرف می زند اونوقت در همان تلویزیون های ماهواره ای و سایتها و ... می بینیم خیلی ها میان تلفن میزنن که آقا این طبرزدی دروغگو هست دستش با اونا تو یه کاسه هست وگرنه چطور میشه یکی بیاد علنا این حرفهارو بزنه و کاریش نداشته باشن ؟ بعد می گذره و می گذره طبرزدی را میگیرن مثل همین امروز و می افته تا برای نمی دانم تا کی تو زندان ، زندان که رفت طبرزدی دوباره میشه عزیز و محبوب القلوب همه دوستش می شوند و به به و چه چه چرا ؟ چون تو زندانه ! ، چون زیر شکنجه است و خوب مبارز هم حتما جاش تو زندانه اصلا کی گفته یه مبارز و فعال سیاسی میتونه بیرون باشه ؟
اما داستان آخر :
محمد علی ابطحی را هم که همه می شناسیدو اصلا تعریف و معرفی لازم ندارد پس یک سر بروم سراغ اصل ماجرا :
امروز همه دیگر فهمیده اند که در زندانهای جمهوری اسلامی چه می گذرد ، امروز همه دیگر می دانند که سی سال این حکومت با دروغ و تزویر و نفاق ادامه حیات داده است ، امروز همه می دانند که صداوسیمای ملی کشور ابزار گوبلزی خامنه ای است و از هر راهی برای ادامه حکومت سلطان علی خامنه ای استفاده می کند و خوب وقتی هم می گویم هر راهی یعنی هیچ ابایی ندارد که این راه و وسیله نمایش برهنه بودن کسی و یا رقص خانم بی حجابی را در کنفرانس برلین باشد و یا تصویر پاره کردن و به آتش کشیدن عکس آیه الله خمینی ، می خواهد اعترافات و خود زنی های یک زندانی باشد یا خصوصی ترین رابطه یک زوج هدف بقای حکومت بر عوام است و هر راهی باشد مطمئنا وسیله قابل توجیح است .
بارها و بارها هم گفته ام از همه نباید توقع داشت چریک و مبارز باشند و هر مبارز و فعال سیاسی هم قبل از هر چیز یک انسان است با ظرفیت و تعریفهای مجزا همه گاندی و مصدق و ماندلا نیستند ، یکی مثل امیر انتظام هست ، یکی هم مثل کرباسچی و عباس عبدی ، یکی اکبر گنجی هست یکی هم ابطحی ، ما ایرانی ها عادت زشتی داریم آدمهای عادی را به صرف اینکه یکهو دلمان می خواهد و از قیافه شون یا یه کارشون خوشمون میاد قهرمان می کنیمش و اونقدر بزرگش می کنیم که به قولی به اوج می رسونمش بعد یکهو از همون بالا همچین ولش میکنیم که با مغز می خوره زمین ، تو زندان و بقول افرادی که زندان رفتن اونجا میگن که مثلا فلانی آدم زندان نیست ، این نه بمعنای اونی هست که طرف آدم بدی هست و نه هیچ چیز دیگر .
باز به سر مطلع این بخش برمی گردیم که محمد علی ابطحی را همه می شناسیم ! وی ورای شخصیت لطیف و دوست داشتنی اش بسیار بسیار به جنبش اصلاحات در زمان خاتمی و همین جنبش سبز کمک معنوی و حیاتی انجام داده است ، ابطحی یکی از چشم و گوشهای این جنبش بوده است و برای همین است که حکومت نیز از پایگاه مردمی وی مطلع بوده است و برای همین حملات خویش را نسبت به وی مضاعف کرده .
من منکر رشادت و مقاومت جانانه افرادی چون تاج زاده ، رمضانزاده و خانجانی و میردامادی ، بهزاد نبوی و .... نیستم اما احساس می کنم اتفاقی که این روزها در سطح میانی جنبش با عطریانفر ، ابطحی و حجاریان در حال اتفاق است دقیقا همانی است که حکومت می خواهد . ابطحی و عطریانفر در سیمای حکومت در حالی که همه می دانیم چیزی جز دروغ و ریا ندارد مطالبی را عنوان کردند و بعدتر در فیلم کوتاهی هم که آقای اعلمی از نمی دانم کجا بدان دسترسی داشته ! و بخشهای پخش نشده از اعترافات آقای ابطحی را شاهد بودیم همه اینها دلیلی نمی شود که امروزه ابطحی و عطریانفر را در محاق بایکوت قرار داده ، فرامش نکنیم که ابطحی هم اصلا می تواند بدون قرصهای روانگردان ، بدون اعمال فشار و حتی تهدید به تجاوز و همه فشارهایی که بر وی وارد آورده اند اصلا تصمیم بگیرد به عنوان یک انسان نزدیکترین راه را برای فرار از زندان در نظر بگیرد . وی همان فردی است که مطالب وبلاگش مورد توجه و حمایت خیلی از ماها بود حالا چه شد که به صرف پخش اعترافاتی که نمی دانیم چگونه اخذ شده است از رسانه ای که ذره ای به صداقتش نمی شود ایمان داشت از او روی برگردانیم چی شد که یکباره صداوسیما برای ما مهم شد ؟
دوستان و هموطنان از مجموع سه بخش فوق می توانیم نتیجه بگیریم که ما فقط مرده ها و از دست رفته هارا می توانیم تحمل کنیم و آنها را می ستائیم ، برای ما همیشه یک مبارز مرده و یا زندانی عزیز تر از زنده و آزادش هست ، برای ما آدمهای قدرتمند حتا اگر در خدمت کیف ترین حکومت باشد مهمتر و محترم از یک فرد عادی است ، برای ما این مهم نیست که مثلا فلانی سرکوبگر است و یا ... این مهمه که مثلا در فلان جمع و یا میهمانی مان حاج آقا فلانی و یا فلان سردار سپاه یا نماینده مجلس و یا رفیق فلان وزیر حضور داشته باشد و اینجوری بتوانیم به دیگران بفهمانیم که بله ما آدم مهمی هستیم !.
باردیگر می گویم ما قهرمان پرور قهرمان کش هستیم ما روزی احمد باطبی را به صرف اینکه پیراهن خونینی بردست گرفته و جوری بوده که ما دلمان می خواسته بزرگش می کنیم سمبلش میکنیم و اورا قهرمان تاریخ میکنیم و چندین سال هم تا زمانی که در زندان بود برایش سرودست می شکنیم اما به مددی که آزاد می شود و گوشه فراغتی پیدا می کند در گوشه ای از این دنیا خفه اش میکنیم و با هزار برچسب و لقب و انگ می خواهیم له اش کنیم .

واقعا هموطنان چرا ؟