اخلاق پرستارانه
من زیاد فلسفه نمی دانم و فکر هم نکنم روزی خواهم دانست ! ولی خوب این روزها یک کتاب فلسفه دارم میخوانم که دربارهی «اخلاق» است. اینکه ریشههای نئوریک اخلاق چیست و اینکه ما چیزی را خوب یا بد میدانیم از کجا میآید. چیزی که در آن برایم تازه و جالب بود، مفهوم Ethics of care یا با ترجمه شاید ناقص من «پرستاری اخلاق یا «اخلاق پرستارانه » است در برابر Ethics of justice یا «اخلاق عدالتمدار».
«اخلاق پرستارانه » (که البته هیچ ربطی به پرستاری و پرستار و بیمارستان و اینها هم ندارد) راجع به این است که قضاوت اخلاقی در مورد یک عمل بسیار بد و یا زشت به شرایط فرد عملکننده و روابط اجتماعیاش ربط دارد تا اصول جهانشمولی که «اخلاق عدالتمدار» وضع میکند. اگر بخواهم برایتان بیشتر بازش کنم شاید خیلی از شما ها فیلم دزد و دوچرخه ساخته ویتوریا دسیکا را دیده اید ؟ شاید نود و نه درصد کسانی که این فیلم را دیده اند دزدیدن دوچرخه توسط ریچی قهرمان فیلم را نه تنها عملی زشت نمی دانند بلکه سوگوارانه او را بخاطر آن دزدی می ستایند ! باز مثلا اگر عملی مانند دزدیدن یک داروی گرانقیمت را ازداروخانه برای همسر در حال مرگتان در نظر بگیرید، هرکدام از این اخلاقها یک جور به این مساله نزدیک میشود.
اخلاق عدالتمدار با دو شاخهاش یعنی اخلاق کانتی و اخلاق یوتیلیترین رفتارهایی کاملا متناقض پیشنهاد میکنند. اخلاق کانتی که به مقدمات و شرافت انسانی و این چیزها کار دارد میگوید که دزدی اصولا در هر شرایطی غلط و زشت و ناپسند است و اصلا هم به شرایط و نتیجه اش کاری ندارد و می گوید زشت است و دورش را اگر اخلاق مدار هستید خط بکشید !
اما اخلاق یوتیلترین فقط به نتیجه کار ، کار دارد و مثلا میگوید اگر این دزدی باعث نجات جان یک نفر میشود و در عین حال فرد داروخانه دار را هم به گرفتاری نمیاندازد، اشکالی ندارد !
حالا در این بین نگاه «اخلاق پرستارانه» این است که این فرد و همسرش روابط اجتماعی دیگری هم با ساختها اجتماعی و افراد دیگر دارند. در نتیجه شاید اگر این فرد آن دارو را بدزدد دستگیر شود و به زندان بیفتد و در نتیجه کاملا برخلاف نیتش که کمک به همسرش بوده است اصلا ناتوان از هر جور کمک به او شود و در نتیجه همسرش همان یک نجاتدهنده را هم از دست بدهد. پس بهتر است این فرد نزد داروخانهدار برود و شرایط را برایش شرح بدهد و سعی کند با او به یک راه حال دیگر جز دزدیدن آن داروی گران قیمت بیفتد.
حالا این مثال زیاد مهم نیست. ولی این نگاه اجتماعی به اخلاق خیلی خیلی قضاوتهای آدم را میتواند منعطف کند ، اصلی ترین دلیلی که من دارم اینها را برای شما می نویسم اینجا این است که فکر کردم این داستان مثلا میتواند استدلالی قوی برای مخالفت اصولی با اعدام هم باشد ولی در عین حال سوالهایی جدی هم درباره خیلی مسایل که ما فکر میکنیم اصول قطعی و جهانشمول اخلاقی هستند ایجاد میکند.هنوز زیاد دربارهاش نخواندهام، ولی خوب خواهشا اگر در این مورد شما هم چیزی سراغ دارید برایم بفرستید و کلا از هرچیز که قطعیتهای اخلاقی و شناختی آدمها را به چالش بگیرد استقبال میکنم.
فعلا با کمی جستجو یک مقاله پیدا کردم که بد نیست نگاهی هم (اینجا) به آن بیندازید.
نظرات