نتیجه گیری !

الان نزدیک شش سال می شود که من از کشور خارج شدم چهار سال اولش که به درس خوندن گذشت و خوب مشغول درس و دانشگاه بودم و الان احساس می کنم کم کم دارم منم میشم یک ایرانی عین هزاران ایرانی دیگر که در خارج از کشور مشغول زندگی /مبارزه بی امان با جمهوری اسلامی / بیزینس / الواتی / تبلیغ برای نظام ولایی و نورانی جمهوری اسلامی ! / بی تفاوت / والبته طیفی هم در رفت و آمد بین ایران و خارج هستند . اما در کل که بخواهیم نگاه کنیم ، ما اینجا یک عده ایرانی روشنفکر/ فعال سیاسی/نویسنده/ روزنامه نگار/تبعیدی / دانشجو هستیم و آنچه که در این مدت برایم مشخص شده این است که همه با هم دشمن هستند که البته این در باطن / ظاهر / و یا اینکه کاری به کار هم ندارند اما به خون یکدیگر تشنه هستند ! البته اوضاع زیاد هم بد نیست هستند، اشخاص / احزاب و گروههای اپوزیسیون / محافل روشنفکری /طرفدار سرنگونی جمهوری اسلامی /طرفدار جمهوری اسلامی /سیب زمینی صفت / و همچنین مبارزین کثیر اینترنتی با جمهوری اسلامی در پال تاک / گروههای یاهو/ اورکات / و ... اینها هم همه با هم دشمن / دوست / رقیب و یا اینکه افشاگر هم هستند ! .همه همدیگر را نفوذی جمهوری اسلامی / سلطنت طلب / توده ای ورشکسته / سمپات کیهان شریعتمداری / بی عارو درد نسبت به جنایات جمهوری اسلامی / و البته مزد بگیر آمریکا و سازمان سیا می دانند . البته وضع به این شکل هم نیست هستند گروههایی هم که با هم دوستند و رفاقت دارند و با هم نشست دارند ومی گویند و می خندند و رفاقت دارند اینها با هم یا دوست/هم کلاسی/همکار/همسایه / هم دانشگاهی /همشهری ... هستند این دوستان معمولا در هر شرایطی به هم کمک می کنند ، و اغلب به بهانه درس/کار/دیدار/تعطیلات/دلتنگی و احیانا ًفضولی در کار یکدیگر مدام دور هم جمع می شوند این دوستان هردفعه در مورد اینکه در خارج بهتر است از ایرانی ها فاصله بگیرند حرف میزنند و تصمیم نهایی خود را مبنی بر قطع ارتباط خود با دیگر ایرانیان به یکدیگر صریحاَ اعلام کرده ، از معایب معاشرت با ایرانیها و خاطرات بدشان برای هم دیگر تعریف کرده و همدیگررا خوب ارشاد می کنند و اینکه تا حد امکان از مصاحبت با ایرانی ها پرهیز کرده و نیز از معایب فرهنگی و شخصیتی و گاها ملیتی هموطنانشان چند مثال عینی سوم شخص غایب آورده تا همدیگر را خوب قانع کنند ! این دوستان در انتها از دیدار یکدیگر و در کنار هم بودن ابراز خوشوقتی و خوشنودی می کنند و تا دیدار بعدی یکدیگر را به دست خدای بزرگ می سپاریم و در آخر هم همه یکصدا با هم می گویند پاینده ایران و بدرود ! .

نظرات

‏ناشناس گفت…
سرزمين من جايى است كه در آن راهت زندگى ميكنم. از روزى كه از ايرن خارج شدم روز به روز بيشتر احساس آرامش ميكنم. ديگر ايرن را سرزمين خود نميدانم و به اين خانه جديد عادت كردم و تلاشم اين است كه اين زندگى در اين مكان بهتر شود تا اينكه در آرزويه داشتنه چيزى كمى شبيه اين زندگى در ايرن بميرم!
Unknown گفت…
این را من نیز از یک دوست مقیم آلمان شنیده بودم که جمع ایرانیان مقیم آلمان چندان دلچسب نیست، هر کسی به جای اینکه خودش را درست کند در کار دیگران فضولی کرده و پشت سر دیگران مجلس های دوره ای برای غیبت کردن دارند البته آدمهای خوب هم هست ولی اینطور که من شنیدم بیشتر ایرانیهای مقیم اروپا آدمهای علافی هستند که در مملکت خودشان چیزی نبودند و در آنجا هم چیزی نشدند و فقط ادعا هستند و دلشان به کازینو و دیسکو رفتن و یاوه گویی هایی که نشان از بی سوادی و کم آگاهی است، خوش است و از آن گذشته برخی در عین نادانی و کم آگاهی خود عالم مطلق میدانند. البته در ایران هم چنین فضایی وجود دارد اما شدتش در مقایسه با فضای فرهنگی اجتماعی ایرانیان خارج نشین، بسیار بسیار کمتر است البته این مسائل به تربیت خانوادگی و فضایی که این افراد در آن بزرگ شده اند و سطح تحصیلات و سواد آنها نسبت مستقیمی دارد
‏ناشناس گفت…
Merci Farshad jan,Nokteie ke aksaran behesh eshareh mikonand, be khandeh ya jeddi...ma adamhay-e zaiefi hastim va hanooz natavanestim be noghtie az etemad-e be nafs beresim ke ba kar-e digaran kari nadashteh bashim.Aksaran az khod bartar bini ranj mibarim va taklif-e hamegan ra behtar az khodeshoon midaanim.Bachehay-e ghadim-e kharej ham aksaran aray-e jadidiha vaght nadarand chon raftarhay-e ejtemaei va tavaghoateshoon ba ham hamkhooni nadareh...
Sepasgozaram az maghalehay-e khoobet va zahamatet.
Farhang

پست‌های معروف از این وبلاگ

! وطن و تن

آیا بشار اسد در ایران است ؟

شبهای احیا و احیای ایمان