به حمل تابوت خويش عادت كرده ام
گفت وگوی شهروند با امیرفرشاد ابراهیمی:آقای ابراهیمی شما اخیرا در مقاله ای که برای «شهروند» نوشتید به شکل گیری «گروه فدائیان اسلام ناب محمدی» اشاره کرده اید، آیا تصمیم به تشکیل این گروه در همان جلسه ای گرفته شد که در مقاله به آن اشاره کرده اید؟بله! همینطور است. تمام هم و غم این جلسه که در شهرک شهید محلاتی در یک خانه امن تشکیل شد، اسدالله بادامچیان، حسین الله کرم، حسین شریعتمداری، اکبر خوش کوش، سیدداود واقفی، سردار امیرکیانی و من حضور داشتیم، تلاش برای آزادی سعید امامی بود. کوشش بر آن بود که بار این گناه به گردن دیگری انداخته شود.یک طرح این بود که وزارت اطلاعات به خرج سپاه از زیر تیر خارج شود. قرار بود گفته شود که سازماندهی قتلها به سپاه باز میگردد. گروه اول بازجوهای سعید امامی به راست افراطی متعلق بودند، از طریق خود بازجوها به دستگیرشدگان از جمله سعید امامی گفته شده بود که اطلاع از ماجرا را از بیخ و بن انکار کنند و اگر از آنها خواسته شد که در رابطه با دست اندرکاران این قضیه نظر خود را بگویند، سپاه را مطرح کنند.به طوری که در مقاله اشاره کردم پس از ملاقات اسدالله بادامچیان با سیدعلی خامنه ای و شنیدن جواب رد در مقابل درخواست آزادی سعید امامی ما تا آنجا پیش رفتیم که نامه ای که من نیز در نوشتن آن دست داشتم، به امضای خامنه ای جعل کردیم.خطاب نامه فرمانده سپاه رحیم صفوی بود.در آن نامه ما از زبان علی خامنه ای، فرمانده سپاه را بازخواست کرده بودیم. سئوال این بود که سپاه برای مقابله با نیروهایی که به انقلاب تهاجم آورده و به نظام و امام توهین میکنند چه اقدامات پیشگیرانه ای انجام داده یا میدهد؟ ما در این نامه اسامی افرادی را که بعدها به عنوان قربانیان قتلهای زنجیره ای معروف شدند آورده بودیم و عملا فتوای قتل آنها را صادر کرده بودیم[از زبان سیدعلی خامنه ای] . به این نامه در کتاب«در جستجوی محفل جنایتکاران» نوشته حمید کاویانی نیز اشاره شده است. [این کتاب بعدها توقیف و جمع آوری شد.] آقای حسینیان نیز در یکی از مصاحبه هایش این نامه را به عنوان یکی از اشتباهات حزب الله عنوان کرده بود.این گوشه ای از صحنه سازیهای ما بود که قتلها را به گردن سپاه بیاندازیم. بعد از آغاز اعترافات سعید امامی و مصطفی کاظمی که اتیکت چپ را بر خود زده بود، این سناریو با شکست مواجه شد و پیگیری آن بی مورد بود.پس نمایشی جدید بر صحنه آمد و در آن«فدائیان اسلام ناب محمدی» متولد شدند.نمایش اخیر دو پرده داشت، در پرده مطبوعاتی و افکار عمومی«فدائیان» با اعلامیه ای مسئولیت قتلها را به عهده میگرفت، از «رهبری» معذرت خواهی میکرد و ادعا میکرد که حکم قتلها توسط یک قاضی عادل صادر شده است.در پرده دیگر که در حقیقت پشت پرده بود حسین شریعتمداری و اسدالله بادامچیان نزد خامنه ای میرفتند و...
آیا تمام این تصمیمها در همان جمعی که شما نیز حضور داشتید بحث میشد؟بله! به عنوان مثال ملاقات اول بادامچیان با خامنه ای دقیقا 24 بهمن 77 بود، یعنی درباره تمام این مسائل صحبت میشد...آنها قرار بود در ملاقات با خامنه ای به او بگویند که اینها[فدائیان اسلام ناب محمدی] از همکاران اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات هستند.
آیا در جمع شما تقسیم کار میشد؟بله!... پیشنهاد اول مبنی بر انداختن مسئولیت و گناه قتلها به گردن سپاه، از سوی حسین شریعتمداری بود، در حالی که پیشنهاد دوم یعنی تشکیل«فدائیان...» توسط اسدالله بادامچیان و داود واقفی[داود واقفی در همین رابطه از وزارت اطلاعات اخراج شده بود] مطرح شد. یک طرح دیگر نیز ارائه شده بود که عملا از دو طرح اخیر قدیمی تر بود و به زمانی باز میگشت که دستگیری سعید امامی خیلی تازه بود. مطابق این طرح دو نفر از توابین سازمان مجاهدین [خلق] در حین ترور محمود دولت آبادی و یا یکی دیگر از نویسندگان هدف قرار گرفته و مثلا در حین فرار کشته میشدند و بدین ترتیب مسئولیت قتلها به گردن سازمان مجاهدین می افتاد.این طرح از همان ابتدا رأی نیاورد و رد شد. مطرح کننده آن تا آنجایی که به خاطر می آورم آقای خزائی بود.خزائی نیز از وزارت اطلاعات اخراج شد و اکنون نزد عسگراولادی مسلمان در کمیته امداد مشغول[«امدادرسانی»] است.آقای خزائی قبل از اخراج از مشاوران اصلی دری نجف آبادی و از طراحان قتلهای زنجیره ای بود.
درباره طرح تشکیل«فدائیان اسلام...» که تصویب شد بیشتر توضیح بدهید!بادامچیان آن را مطرح کرد. داود واقفی تایید کرد و مسئولیت اجرای آن را پذیرفت. واقفی و یکی دیگر از اعضای آن جمع بود. همچنین میرکیانی که او نیز به عنوان مجری اعلام آمادگی کرد، هر دو از اعضای اطلاعات سپاه بودند. چند نفر دیگر نیز از اطلاعات سپاه به آنها در تشکیل «فدائیان...» کمک کردند.
شما در قسمتی از مقاله به استفاده از آمپول هوا در کشتن سعید امامی اشاره کردید. در صورتی که نه فقط در شکل مرگ او بلکه در اصلِ مرگ او نیز تشکیک فراوان است. تا چه حد ادعای شما مستند است؟کشته شدن سعید امامی قریب به صد در صد است. در این موضع تمام جناحهای درون حکومت توافق دارند یعنی او مرده است و مرگ وی نه خودکشی بلکه به دست شخص ثالث بوده است!بگذار شواهدی که در دست است کنار هم بگذاریم. من در یکی دیگر از نوشته هایم به گواهی مرگ سعید امامی اشاره کردم. این گواهی در «صبح امروز» نیز چاپ شد. در این گواهی علت مرگ«ایست قلبی» عنوان شده است. حال اگر داروی نظافت عامل مرگ میبود میبایست علت منجر به مرگ جراحت شدید و پارگی امحا و احشاء داخلی عنوان میشد.از طرف دیگر در همان زمان پس از مطرح شدن «داستان داروی نظافت» انجمن علوم آزمایشگاهی اعلام کرد که تمام داروهای نظافت رایج در کشور را آزمایش کرده و قطعا در هیچ یک از آنها «آرسنیک» وجود ندارد، پس «داروهای موجود» نمیتوانستند مهلک باشند.اطلاعات موجود میگویند که سعید امامی در هنگام بازداشت در روز سه شنبه 25 خرداد 78 به حمام میرود. تقاضای رفتن به حمام به صبح زود پیش از نماز باز میگردد. او یک قالب صابون و نیم بسته داروی نظافت تحویل میگیرد روالی که در «توحید» رایج بود. او برای نظافت خودش از این دارو استفاده کرده بود.این را میتوانم به طور قطع بگویم. وقتی که او به بیمارستان لقمان الدوله آورده شد، من در آنجا بودم. در حین شستشوی جسد وی در مسجد مطهری این نکته عیان بود.از طرف دیگر سعید امامی تا غروب روز 25 خرداد 78 سالم و سرحال بوده است. حول و حوش غروب وی ابراز ناراحتی با شواهد مسمومیت میکند...
آیا شما خود در هنگام شستشوی جنازه سعید امامی حضور داشتید؟بله! تعداد زیادی از بچه های حزب الله در آنجا بودند. از جمله میتوانم از چهره سرشناسی چون صادق میرحجازی[مسئول امنیتی دفتر سیدعلی خامنه ای]، محجوب صدرالسلام فرمانده وقت اطلاعات نیروی انتظامی، دری نجف آبادی، مصطفی پور محمدی، آقای حسینیان، برادرزاده آقای احمد جنتی به نمایندگی از وی و حسن شایان فر از طرف کیهان نام ببرم. طبیعتا بستگان نزدیک سعید امامی هم حضور داشتند.... به هر ترتیب ایشان تا غروب سر حال بود. آنچه مسلم است او از داروی نظافت خورده است اما شواهد چنین میگوید که خوردن آن نه به اندازه لازم و نه به هدف خودکشی بوده است بلکه باید بهانه ای برای خروج وی از «توحید» میشده است. او همان غروب به بیمارستان سینا و سپس به لقمان الدوله منتقل میشود. انتقال او از «سینا» به لقمان الدوله نیز دلیل خاصی دارد. انتقال او دقیقا دو روز بعد یعنی 27 ام صورت میگیرد.امیدوار رضایی برادر محسن رضایی با آقای عبداللهی که مسئول امور خدماتی زندان توحید بود تماس میگیرد.[عبداللهی در عین حال در وزارت اطلاعات دارای سمتِ معاون کل خدمات و پشتیبانی امور اطلاعاتی بود.]رضایی به عبداللهی اطلاع میدهد که سعید امامی بهبود یافته و قابل بازگشت به زندان است.به موازات انتقال سعید امامی به بیمارستان، همسر وی به خامنه ای مراجعه میکند و میگوید که همسرش شکنجه شده و در حال مرگ است. او میگوید که سعید امامی در لقمان الدوله به سر میبرد اما ممنوع الملاقات است.از طرف دیگر صادق میرحجازی با بیمارستان تماس گرفته از آنها میخواهد بازگرداندن سعید امامی به زندان را به تاخیر بیاندازند زیرا نماینده ای از دفتر«رهبری» میخواهد او را ملاقات کند و یک روز زمان میطلبد. روز بعد بدون دریافت ملاقات از دفتر رهبری و بدون داشتن هیچگونه سابقه بیماری و نارسایی قبلی، قلب وی از کار باز میماند. «ایست قلبی» تحت چنین شرایطی میتواند نتیجه تزریق هوا باشد.در ضمن حسینیان چندین بار به مرگ سعید امامی توسط آمپول هوا اشاره کرده است. او کسی ست که به تمام اسناد و مدارک دسترسی داشته و تاکنون هیچ مقامی گفته های او را در این رابطه تکذیب نکرده است.
خلاصه پشت پرده خوردن داروی نظافت چه بود؟سعید امامی آغاز به گفتن کرده بود. او پس از توضیحات درباره فلاحیان به هاشمی[رفسنجانی] رسیده بود. پس باید از میان برداشته میشد. در آن روزها طیف آقای خاتمی رفت و آمد وسیع و کنترل مشخص بر زندان«توحید» داشت. قوه قضاییه تحت مسئولیت شاهرودی در آن لحظه تسلط مناسبی بر«توحید»نداشت. توحید اصولا در دست سازمان قضایی نیروهای مسلح بود. میدانیم که این بخش قوه قضاییه عملا حیاط خلوت بچه های مدرسه حقانی و طیف راست افراطی است.اما آنها نیز در این لحظه کنترلی نداشتند. به هر روی توسط یکی از زندانیان به نام محسن بروجردی با نام مستعار وفادار[که بعدها بازجویی و بازداشت شد] به سعید امامی اطلاع میدهند که برنامه رهایی او ردیف شده است و فقط باید به طریقی خود را از زندان خارج کند. در این زمینه ظاهرا به او راهنمایی نیز میشود. در نتیجه سعید امامی یک بار در حال بازگشت از اتاق بازجویی خود را به زمین میزند تا صدمه دیده و به بیمارستان منتقل شود اما جراحت وارده[که در فیلمهای منتشر شده در اینترنت نیز به شکل دست وبال گردن مشاهده میشود] آن قدر جدی نبوده که نتواند در زندان معاینه و مداوا شود. پس او تصمیم به خوردن واجبی برای ایجاد مسمومیت میگیرد.او به سینا منتقل میشود. سینا طرف قرارداد وزارت اطلاعات است و هرگاه در بازداشتگاه های آن مثل 209، توحید و... کسی نیاز به بیمارستان پیدا کند به آنجا منتقل میشود. اینها بازداشتگاه های اطراف شهر و بیشتر شمال تهران هستند. اما اگر قرار به انتقال فردی از بازداشتگاه های داخل شهر به بیمارستان باشد به لقمان الدوله برده میشود.امیدوار رضایی برادر محسن رضایی مسئول یکی از بخش های بیمارستان لقمان الدوله است و سعید امامی به بخش او منتقل میشود. فراموش نکنیم که روابط محسن رضایی با هاشمی رفسنجانی روابطی تنگاتنگ است و اگر نه دست راست دست کم دست «چپ» اوست.من در یک مراسم افطار یک بار از امیدوار رضایی پرسیدم که آقای دکتر چرا شما هیچ وقت درباره این داستان صحبت نمیکنید[دوران حضور سعید امامی در بخش او]. آن روز سمت چپ من آقای شهیدی مودب معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد نشسته بود. او و دیگران خندیدند و قضیه را به شوخی برگزار کردند، اما امیدوار رضایی در شلوغی پس از افطار به من نزدیک شد و گفت: "یک بار دیگر از این حرفها بزنی میدهم ترا بکشند."خلاصه مطلب اینکه سعید امامی با آمپول هوا کشته شد. اگر در چگونگی قتل و ابزار آن شک و تردید باشد، من در آمر قتل هیچگونه شکی ندارم. میتوانم اثبات کنم که رفسنجانی دستور قتل سعید امامی را صادر کرد.
من در اینجا حلقه مفقوده ای میبینم . چگونه از امیدوار رضایی به هاشمی رفسنجانی میرسیم؟ـ باز هم یک سلسله شواهد ما را به آقای رفسنجانی میرساند. همانطور که گفتم اعترافات امامی، فلاحیان را پشت سر گذاشته بود. داستان از قتل های 77 به عقب تر و زمان ریاست جمهوری آقای رفسنجانی رسیده بود. لیستی که به وی داده بودند شامل خانم برقعی، فریدون فرخزاد و تیمسار اویسی و بسیاری دیگر بود که به دوران رفسنجانی باز میگشت.افرادی که در مسیر انتقال سعید امامی از زندان به بیمارستان قرار دارند، به گونه ای با دکتر امیدوار رضایی مرتبط هستند. دو برادر محسن رضایی و این دست "چپ" رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است. با نگاه دقیقتر در پرونده ترور سعید حجاریان در آنجا نیز نقش وسیع محسن رضایی عیان میشود که آن عمل نیز با دستور رفسنجانی تحقق یافت.نکته دیگر اینکه نه امیدوار رضایی و نه محسن رضایی شخصا موضوع اعترافات سعید امامی نبوده اند، پس چه چیزی میتوانست آنها را به اقدام برای قتل سعید امامی وادارد؟اعترافات در مسیر برخورد به شاه کلید قتلهای زنجیره ای قرار گرفته بود. در اینجا منظور فقط قتلهای 77 نیست بلکه قتلهای دو دهه گذشته در داخل و خارج کشور مدنظر است.
در آخرین تهدیدنامه "فدائیان اسلام ناب محمدی" شما نیز در لیست منتشره هستید. وضعیت امنیت شما چگونه است؟ـ زمانی که این تهدیدنامه ها به صورت الکترونیکی ارسال شدند، سرویس امنیتی اروپا اعلام کرد که این نامه ها از ایران و از صدا و سیما فرستاده شده اند. میدانیم که صدا و سیما اکنون پاتوق مصطفی پورمحمدی است . داود واقفی نیز در آنجا مشغول است. هر دو در حراست صدا و سیما هستند. من در یک مصاحبه رادیویی گفتم که پلیس اروپا به سرنخ های این داستان خیلی نزدیک شده است.به هر ترتیب من در ایران که همچون لانه زنبور بود هم صحبت میکردم. الان در خارج کشور مطمئناً خاموش نخواهم شد. در ضمن به این واهمه دائمی عادت کرده ام. من در اولین مصاحبه ام با شهروند گفتم که مدتهاست به حمل تابوت خود عادت کرده ام.
مدتی پیش درباره فرد مشخصی با هم گفتگویی داشتیم؛ فردی که بنا به اطلاع برای ترور شما اعزام شده بود ...ـ بله منبع صددرصد معتبری از شورای [...] به من اطلاع داد که فردی به نام سیداحمد طباطبایی برای زدن من از ایران خارج شده است. این فرد از کارمندان اداره "شرق و غرب" یعنی بخش اروپایی وزارت اطلاعات است. اطلاع موثق دارم که او به دنبال من از ایران، ترکیه، بلغارستان و فرانسه رفته بود.ما در فرانسه او را گم کردیم و دیگر نمیدانیم چه شد و کجا رفت و نمیدانم که در ماموریت خود موفق خوا هد شود یا خیر...
آقای ابراهیمی از زمانی که در اختیار ما گذاشتید، سپاسگزاریم.2 دسامبر 2003
نظرات