مونا کاکاوند

 






در روزهای گذشته که من و دوستانم در حال تحقیق در مورد چند بلاگر  بودیم به ساختار عجیبی برخوردیم ، اغلب آنها کارشان را از امنیتی ترین لایه های حکومت یعنی سازمان اطلاعات سپاه پاسداران آغاز کرده اند ؛ آنها با پوشش های مختلفی همچون مدل ، بلاگر، ماساژور خصوصی و یا مربی خصوصی ورزش و با یک فرمول ثابت عکس تمام برهنه و یا نیمه برهنه از خود شخصا و یا توسط رابط به مدیران دولتی و یا آزاد ، نمایندگان مجلس ، قضات و یا حتی پیمانکاران مطرح و متمولین نزدیک کرده و سپس سفرهای کوتاه مدت داخلی و خارجی و یا دیدارهای مکرر در ویلاهای ثابت انجام شده .

دست کم از شکیبا لطفی ، ساناز رستم پور و مونا کاکاوند تصاویر برهنه‌ای در یک مکان که به نظر می رسد ویلایی  در کردان باشد دیده شده .

پس حالا با اطمینان می شود گفت خواستگاه اولیه لااقل  شکیبا،ساناز و مونا یکی بوده و هر دو از خانه‌ای متعلق به یک نهاد امنیتی فعالیتهای خود را بین سالهای ۹۸ یا ۹۹ آغاز کرده اند.

رفته رفته پس از فعالیتهای مستمر آنها تبدیل به چهره‌های شاخص شدند و دیگر کارکردشان از «پرستوهای امنیتی» به فعالان عرصه مجازی بدل شده.

همین ارتباط ارگانیک به آنها مجوزهایی داده تا بتوانند بعضی از خطوط قرمز جمهوری اسلامی را پشت سر گذاشته و ساختار شکن به نظر بیایند و حاشیه امنی پیدا کنند برای خلافهای شخصی خود همچون سرقت و کلاهبرداری و دروغگویی و جعل عنوانهایی همچون عضویت در تیم ملی و یا داشتن مدارج عالی تحصیلی مثلا دکترا!

مونا کاکاوند یکی از همین افراد است که پیشتر مفصل به آن پرداخته ایم اما حالا با در دست داشتن تصویر ویلای شماره ۶۵ کردان از او و دیگر همقطارانش  با اطمینان می توانیم به هدایت او از سوی نهادهای امنیتی صحه بگذاریم.

واضح‌تر آنکه او در گذشته نه چندان دور با چند عضو شورای شهر  بابل ، عباس ملک زاده شهردار  شهر صدرا در نزدیکی شیراز ، احمدعلی مقیمی ، نماینده بهشهر ارتباطاتی داشته که تمامی این افراد پس از گذشت مدتی دادگاهی و یا مجبور به استعفا شده‌اند.

ماجراهایی که به یک رسوایی تمام عیار بدل شده که با کمی جستجو در اینترنت قابل مشاهده است.

شاید اکنون این افراد کارکرد امنیتی خود را کنار گذاشته و یا در حوزه دیگری فعال باشند اما قربانی بودنشان در یک نظام دیکتاتوری غیرقابل کتمان است .

صرف نظر از رفتارهای ناپسندش او  یک بلاگر سارق و دروغگوست که خودش رو قهرمان سابق کاراته جهان معرفی می‌کنه، ولی این ادعا سال‌هاست دروغ بودنش ثابت شده.

او در پس از قتل عام دی ماه  در خفگی مطلق بسر بر می‌برد اما این همه جرم او نیست!

دروغ بزرگ در مورد قهرمانی کاراته جهان
این اصلی‌ترین و قدیمی‌ترین دروغ اونه. از سال‌ها پیش (حداقل از ۱۳۹۴-۱۳۹۵) خودش رو “قهرمان سابق کاراته جهان” معرفی کرده و در بیو اینستاگرامش نوشته “World champion in karate”. اما مستندات فراوان و ملی‌پوشان واقعی کاراته ایران (چندین نفر از جمله قهرمانان آسیا و جهان) بارها افشا کردن که:مونا کاکاوند هیچ‌وقت عضو تیم ملی ایران نبوده و در مسابقات جهانی یا آسیایی معتبر هیچ مدالی به نامش ثبت نشده.

ادعای “اولین کسی که با حجاب در مسابقات جهانی شرکت کرده و مدال آورده” هم تکذیب شده و هیچ سند رسمی نداره او در واقع با این دروغ  اومد و رشد کرد  تا اعتبار بگیره و فالوئر و مشتری جذب کنه.

کلاهبرداری و فریب در زمینه برنامه‌های ورزشی/تغذیه
خیل عظیمی  از شاگردان سابق یا منتقدان او  ادعا کردن که برنامه‌های تمرینی و رژیم‌هایی که می‌فروخته، یا کپی از منابع خارجی بوده یا بی‌کیفیت/غیرعلمی، اما با قیمت بالا فروخته می‌شده. برخی پست‌های قدیمی اینستاگرام (حتی از ۲۰۱۷) مردم رو به کلاهبرداری اینترنتی متهم کردن و می‌گفتن تجربیات منفی از کلاس‌ها یا برنامه‌هاش داشتن.

تبلیغات پنهان و برندهای مشکوک
برندهای خودش و محصولات ارگانیک/مزرعه) رو خیلی تبلیغ می‌کنه. که حالا دیگر ثابت شده تماما دروغه.

دروغگویی او و فروش بی کیفیت و... مسئله من نیست آنچه برای من و شاید بسیاری از شما اکنون مهم است که بدانیم مونا کاکاوند فقط خونشور است و وسط باز یا داستان دیگری پشت اوست که باید گفت بله ! آیا ردی از حکومتی بودن او و خانواده‌اش هست ؟ بله!

در اولین یند حکومتی بودن و چه بشا حاشیه امن داشتن این خانواده باید گفت نصرالله کاکاوند در اوج کشتار مردم در سال۱۴۰۱ و چه بسا تاکنون آموزش های رزمی به یگان ویژه یا همان قاتلان مردم می داده.

پس بهتر است هواداران و مدافعان این فاضلابهای مجازی مدام نگویند مگر چه کرده ؟ دقیقا مشکل همین جاست هیچ کاری نکرده ! در روزهایی که با لودر پیکر جوانان کشته شده ما را جمع می کردند و تریلی تریلی به کهریزک می برند هیچ کاری نکردن و هیچ نگفتن عین کثافت بودن و بی شرفی است.

این پست بازهم تکرار و تکمیل خواهد شد مطلبی داشتید حتما برایم بفرستید تا در دست بعدی تجمیع شود.

‌در مورد مونا کاکاوند اگر موافق باشید دیگر ننویسم چون به نظر می‌رسه حق مطلب ادا شده.



اینها تنها بخشی از اطلاعات راستی آزمایی شده است.

خیلی سعی کردم فقط به موارد حکومتی بودنش بپردازیم نه مسائل زرد اما عملا متاسفانه زرده:

حالا فهمیده‌ایم پدرش نصرالله کاکاوند یک پاسدار بوده و با یک موتور سی جی از اطراف ورامین خودش رو چسبانده به فدراسیونی‌ها که همگی سپاهی بودند و شدند پله ترقی او .

یک قهرمان پیشکسوت نوشته زمانی که در باشگاه امجدیه تمرین میکرد و مونا کوچک بود و با خودش می آورد و پول ساندویجش را هم از ما میگرفت.

همه شاهد بالارفتن از پاچه های فدراسیونی های سپاهی و اطلاعاتی بودن تا اینکه به یکباره گم و گور شد و اکنون هم همچنان به آموزش قاتلان سپاه و انتظامی مشغول است در مرکزی در فلکه چهارم تهرانپارس متعلق به سپاه.

برادر و زن برادرش در دوسلدروف زندگی میکنند :  سینا کاکاوند و بتسابه

خیلی از عکسهایی که از سبک خونه و زندگی اش تو پیجش میزاشته از روی پینترست بود و ادعا میکرد سبک زندگی خودشه 

شوهرش فقط یه دیجی ساده  در عروسیا بود و الان شده مولتی میلیارد مادر زاد!

آدمی پر از کمبود و عقده که کارش فقط دزدیه ! از همان ابتدا در مهمانی ها عادت زشتی داشته از کیف دوستانش دزدی کنه بعدها این عادت به دزدی از شاگرداش بدل شده!


خب این را می دانستیم که مونا کاکاوند خودش را در بیوش اول دکتر معرفی کرد :دکتر مونا کاکاوند اما تعدادی از همکلاسی هایش گفته‌اند حتی لیسانسشم نگرفته، گفته من دو تا دکتری از امریکا دارم ولی خب اونقدر بیسواده که نمیدونه برای مدرک دکتری باید مقاله ای ازش ثبت شده باشه! بماند که یک کلمه انگلیسی هم بلد نیست و حتی املای فارسیش هم در حد دبستانه.




یه مدت هم  گفته من سفیر آدیداس در ایرانم!

یه مدت گفت مربی ورزشم، گفت مدلم، خلاصه هر کمبودی داشت رو کرد. عکس و متن از بقیه میدزدید، به اسم خودش میگذاست تو پیج، حتی عکس غذای شاگرداشو میذاشت میگفت خودم پختم!

اون اوایل چند روز رفت باشگاه هدیه تهرانی، فهمیدن چه شیادیه پرتش کردن بیرون، اومد نوشت هدیه تهرانی معتاده! از باشگاه پاد هم که مال پیکاسو و شینم شاهرخی بود بخاطر بد بودن اخراج شده!

هم دانشگاهی ما بود. دانشگاه آزاد در خیابان ایران زمین ,دانشگاه تربیت بدنی.

و آخرین اطلاعات راستی آزمایی شده که از انتشار عکسی که مخفیانه ازش گرفته شده معذورم:من ورودی سال ۸۸ هستم و تقریبا هر پسری که کاکاوند رو میشناخت میدونست که بیزنسیه، تو پارکینگ دانشگاه رفت تو ماشین پسرا

نشون به اون نشون که یه نیسان رونیز نقره ای پلاک ایران ۳۳ داشت که مثل خودش داغون بود.

نظرات