! خودی و بیخودی
پس از بیانیه آخر مهندس موسوی و واکنشهای بسیاری که آن بیانیه برانگیخت و استقبال و طردهایی که از آن شد که میتوان مثلا به نامه محسن رضایی هم در این میان اشاره کردو .. دوباره القاب و برچسبهایی مثل خودی و خواص نخبه و خواص مردود و ... بازارش داغ شد !
این روزها دیگر نه در نجوا که علنی در راهپیمایی های وفاداران بی چون و چرای نظام که خودی و نخبه و خواص خوانده می شوند می بینیم که کروبی و موسوی را به باد فحش و ناسزا می خوانندش ، عده ای خائن ، عده ای او را بهایی و عده ای جاسوس و البته همه ایشان را فتنه گر و "سران فتنه" می خوانند .
با نگاهی به اینگونه القاب و نامها باز دوباره می شود اینچنین استنباط کرد که سیاستمداران داخل حکومت همچنان خود را برای تعامل سیاسی آماده نکرده اند و همواره به بسته بودن دایره ی فعالیت هایشان اعتقاد داشته و دارند.
با نگاهی کلی به آنچه که در سی سال حیات جمهوری اسلامی طی شده است می بینیم که نیروهای ملی- مذهبی، از سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و با عناوینی مثل «نهضت آزادی» یا «جبهه ملی» در صحنه ی سیاسی ایران حضور داشته و البته نقش مهمی در به پیروزی رساندن انقلاب و تثبیت آن ایفا کرده اند. اگرچه پس از پایه گذاری اولین دولت جمهوری اسلامی، هر کدام به نحوی از «قطار انقلاب» پیاده و حتی به خاطر مخالفت آیت الله خمینی با استشاره ی وزیر وقت کشور، از تشکیل یک حزب قانونی و دارای پروانه از سوی کمیسیون ماده ی ده وزارت کشور هم باز داشته شدند. با استناد به همین سابقه است که محافظه کاران ایران در دو دهه ی گذشته، به بهانه ی «غیر خودی بودن» و «خارج نظام بودن»، همواره این نیروها را مورد حملات شدید خود قرار داده و می دهند .
کم کم چالش «خودی و غیر خودی» آنچنان گسترده شد که امروز تنها وفاداران به حاکمیت جمهوری اسلامی و یا بهتر است بگویم ذوب شدگان در ولایت «خودی» خوانده می شوند و هر که غیر از آنها، در زیر مجموعه نیروهای «غیر خودی» قرار می گیرد. خودی ها اگر چه در اقلیت هستند، اما با در اختیار داشتن مناصب غیر انتخابی و انتصابی، همواره در تقابلی علنی با نهادهای انتخابی حکومت، مانند دولت و مجلس قرار گرفته و توانسته اند با استفاده از ظرفیتهای فراقانونی خود، آنها را محدود کنند. در مقابل، جماعت غیر خودی، اگر چه هیچگاه این مجال را پیدا نمی کنند تا در باسکولهای سیاسی ایران وزن واقعی خود را به نمایش بگذراند، اما همواره بالاترین میزان محبوبیت را در بین افکار عمومی داشته و دارند.
اما اصلاح طلبان ! اگر چه اصلاح طلبان با اتکا به شعار کلیدی «ایران برای همه ی ایرانیان» در دوم خرداد موفق به کسب بی نظیر رای مردم و رسیدن به قدرت شدند، اما در عمل به این مساله که «هر شهروند و هر گروهی که پایبند به قانون اساسی بوده و از خشونت نیز برای رسیدن به اهدافش دوری بجوید، خودی است و می بایست کلیه ی حقوق او و از جمله حقوق سیاسی اش محفوظ باشد»(1) چندان متعهد نماندند .تا آنکه حتی در سالهای آخر قدرتمداری شان خود نیز دست به حذف و تعدیلهایی زدند .
هدف این نوشتارهم ، نه دفاع از حقوق نیروهای ملی- مذهبی یا حتی زیر سوال بردن نیروهای اصلاح طلب، که اشاره به این نکته است که نگاه مبتنی بر «خودی و غیر خودی»، علاوه بر محافظه کاران، در میان اصلاح طلبان نیز به طور جدی و ملموس وجود دارد و در واقع تمام فضای سیاسی ایران امروز را در بر گرفته است. مساله ای که حکایت از فاصله ی جامعه ی ایران با یک جامعه ی توسعه یافته ی سیاسی دارد.
احزاب اصلاح طلب و دوم خردادی، با وجود آنکه در هشت سال قدرتمداری شان بر اساس ساز و کارهای دموکراتیک عمل نمودند ، اما کاملا بسته و منقبض طی طریق کردند و از این لحاظ، بهتر است آنها را «محافل، دسته جات و عشیره هایی سیاسی» بنامیم تا «احزاب سیاسی». به عنوان مثال «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» یا «جبهه ی مشارکت» را در نظر بگیرید. اگرچه ممکن است برخی افراد در این دو تشکل سیاسی تمایلات دموکراتیک داشته باشند، ولی تمایل غالب حاکم بر آنها یک تمایل دموکراتیک نیست. وقتی وضعیت جریانهای چپ و اصلاح طلب ایران به اینگونه باشد، حکایت جناح راست و تشکل های اقماری پیرامونش، که تنها هنگامی که به تحریک احساسات مردمی نیاز دارند به یاد دموکراسی می افتند، دیگر نیازی به روایت ندارد.
معتقدم که در جمهوری اسلامی، ساختار قدرت به گونه ای طراحی شده که تنها عده ای «خودی»، توانایی ایجاد تشکل ها و جریانهای سیاسی و ورود به عرصه ی رقابتهای انتخاباتی را دارند. اینها، از آنجا که خود «وام دار» حکومت هستند، یا به تایید آن می پردازند و یا نهایتا سازش کارانه سیاست سکوت در پیش می گیرند. دیگران، حتی آنانی که در گذشته مثل محمد خاتمی ، مهدی کروبی و یا مهندس موسوی خدمات قابل توجهی به نظام جمهوری اسلامی کرده اند، فقط به خاطر آنکه امروز در برابر حاکمیت ولایت مطلقه ی فقیه و نهادهای انتصابی قرار گرفته اند،و یا بر بازار نقد و انتقاد از حاکمیت دامن می زنند غیر خودی و اگر نخواهیم بگوئیم نخودی که «بیخودی» هستند و حق حیات سیاسی ندارند!
●●●
1- سخنرانی سید محمد خاتمی در سال 1378 در شهر همدان
نظرات