هاشمی این غول چراغ جادو !

بدنبال انتشار دو یادداشت اخیر در همین مجال اینترنتی و آنطور که شنیدم یادداشت نقش هاشمی در قتل عامهای سال 67 در اصفهان و تهران به صورت کپی هم پخش شده ( دروغ راستش گردن کامنت گذاران ) یکی از بزرگان اصلاح طلب به صورت خصوصی برای من ایمیلی فرستاده است و گلایه کرده است که چرا "نبش قبر می کنم ” و اینکه مگر من نمی دانم که " ادامه حیات اصلاحات به حضور هاشمی احتیاج دارد " ایکاش نویسنده مرا منع شرعی و اخلاقی نمی کرد و کل نامه را برای قضاوت عمومی رخصت می داد تا در همین جا می آوردم تا همه با هم قضاوت کنیم که – آیا هاشمی رفسنجانی میانه رو است یا تندرو؟ - البته من بر خلاف آن بزرگوار اعتقاد ندارم که هاشمی رفسنجانی شخصیت میانه رو است و میانه رویی وی را آنسان دروغ می دانم که وجود نور خورشید را در دل تیرگی شب . مدعیات من بر میانه رو نبودن هاشمی شاید که نبش قبر باشد اما دروغ نیست آقای هاشمی کارنامه بس سیاهی دارد و همه آنها دال بر آن است که وی هرچه که هست میانه رو نیست . شیخ اکبر هاشمی در دهه اول انقلاب بعد از آیه الله خمینی و در دهه دوم انقلاب بعد از آقای خامنه ای قدر قدرت ترین فرد جمهوری اسلامی بوده است و در زمان پنج سال آخر حیات آیه الله خمینی که وی به عنوان کلیدی ترین عضو دفتر وی محسوب می شده است به گواهی تاریخ و فریاد کسانی همچون آیه الله منتظری ، آیه الله امام جمارانی ، آیه الله طاهری و همچنین دکتر ابوالحسن بنی صدر و ... کارنامه صادق و بیطرفی ندارد و همه این افراد و بسیار دیگری اذعان داشته و دارند که وی از اعتماد آیه الله خمینی سوء استفاده نموده است و به وی خیانت نموده و شدید ترین تصمیمات جمهوری اسلامی هم درست در همین سالها انجام گرفته است هاشمی و سید احمد خمینی متاسفانه با اتحادشان زمینه ساز حذف و سرکوبهای بسیاری شدند که حذف ابوالحسن بنی صدر و آیه الله منتظری به عنوان مثال از قبل همین رهگذر است ، دوستی برایم در همین باب مثال بسیار جالبی زد و الحق که تاریخ تکرار می شود وی می گفت حکم قتل امیر کبیر را در عالم مستی از ناصرالدین شاه گرفتند و حکم قتل هزاران مخالف را نیز هاشمی و سید احمد با چاپلوسی و دروغهایشان در افسونی که برای خمینی ساخته بودند از او گرفتند . ذکر یک نامه تاریخی را در همینجا لازم میدانم که دقیقا بعد از آن اتفاقی که در یادداشت پیشین آورده ام و خمینی دستور جلب لاجوردی را داده بود آیت الله خمینی نوشته است : “....و در امور سياسی مدتی تهمتها زده شد كه احمد طرفدار منافقين است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهايی از او میديدم كه ديگران بر آن شدت و قاطعيت نبودند و در اين آخر كه قضيه زندان اوين پيش آمد و شكاياتی از آقای لاجوردی میشد و مخالفتهايی میشد [غير] از احمد كسی را نديدم كه بيشتر از آقای لاجوردی طرفداری كند و دفاع نمايد و وجود او را برای زندان اوين لازم و بركناری او را تقريبا فاجعه میدانست. يكشنبه ۲۳ آبان ۱۳۶۷ روح الله الموسوی الخمينی به آقای هاشمی بازگردیم ، ایشان نماینده تام و تمام آیت الله خمینی در جنگ بود و تا پایان جنگ نیز این مسئولیت را در اختیار داشت و تمام اختیارات فرماندهی کل قوا دردست ایشان بود ( یعنی فرمانده جنگ بود و تمام اشتباهات و یا قصورات در جنگ به ایشان بر می گردد ) و بر اساس تمام اسناد وگواهی های موجود تنها فردی که حتی بر خلاف نظر آیه الله خمینی موافق ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بودند ایشان بودند . دوران هشت ساله ریاست جمهوری آقای هاشمی کثیف ترین دوران حیات جمهوری اسلامی از حیث راهبرد سیاست و امنیت بوده است به عنوان مثال طبق گفته خود ایشان که اظهار میدارند در زمان ریاست من « تمیزترین دوران وزارت اطلاعات »بوده است ما شاهد کثیف ترین و شنیع ترین فعالیتهای امنیتی – سیاسی و اقتصادی در وزارت اطلاعات هستیم که از ترور ها و اعدامهای داخل و خارج از کشور گرفته تا قاچاق مواد مخدر و ترانزیت آن به اروپا و آمریکا و حتی جعل اسکناس و راه اندازی دهها شرکت نامشروع و غیر قانونی اقتصادی و مافیایی و ... از آن جمله می باشد که در دوران وی شروع شده است و بطور کلی نود و نه درصد جنایات وزارت اطلاعات و جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور درآن سالها اتفاق افتاده است . آقای هاشمی مثلا در حالی امروز در کتاب خاطرات خویش و مصاحبه های فعلی خود از بازداشت و قلع و قمع بیست و سه تن از اعضای نهضت آزادی که سیاست های اقتصادی وی را در نامه ای مضر ایران دانسته بودند اظهار بی اطلاعی می کند که آنزمانها در نماز جمعه تهران آنها را جاسوس نامبرده بود و در مجلس علنا عنوان کرده بود که : « سحابی رویش زیاد شده بود دستور دادم بگیرنش تا روش کم بشه ! » ( همین یک مورد گویا و روشن دال بر دروغگویی آقای هاشمی می تواند باشد) . آقای رفسنجانی میانه رو ! جنایات و کثافتکاریهای سعید امامی و دارو دسته اش را به جای محکوم کردن همیشه یک « بی انظباطی اداری » می نامد ، در تمام مصاحبه هایش درباره سعید امامی و قتلهای زنجیره ای همیشه عنوان می کند سعید امامی بی انظباطی کرده بود و دستور داده بودم تا برکنارش کنند ! ، اما همین سعید امامی بی انضباط که امنیت ملی کشور را به خطر انداخته بوده ( در ماجرای ارسال موشک در کانتینرهای حامل خیار شور به بلژیک ) از معاونت امنیت به معاونت بازرسی فرستاده می شوند تا در آنجا ایشان با تهیه و تنظیم بولتن های نوبه ای جریان فکری خاصی را برای تمام مدیران جمهوری اسلامی طراحی کند . همین آقای هاشمی رفسنجانی وقتی پای منافع شخصی و خانوادگی خودش میرسد آقای میم . پ معاون یکی از سازمانهای ارشد اقتصادی وزارت اطلاعات را بیست و چهار ساعته نه تنها توبیخ و تعویض می کنند بلکه از وزارت اطلاعات وی را به مدیریت یکی از شعب بانک صادرات ایران در بوشهر منتقل می نمایند! . آن دوست گرامی ایکاش خود و اطرافیان سیاسی شان کمی تعمق نمایند که اصلا اصلاح طلبان در انتخابات مجلس و بعد از آن ریاست جمهوری به مدد حمایت از هاشمی رفسنجانی به پیروزی برسند ( که البته امری محال است و حمایت از هاشمی برای اصلاح طلبان زدن میخهای محکم بر تابوت اصلاحات در میان مردم است ) اما بداند که مردم ما ملت احمقی نیستند همین مردم بیست سال پیش در حالی که هنوز هاشمی به این قدرت امروزی نرسیده بود و هیچ کدام از سیاسیون و بزرگان در مخیله شان هم نمی گنجید که حجت السلام اکبر هاشمی رفسنجانی روزی غول چراغ جادوی جمهوری اسلامی بشود ! او را "اکبرشاه " نامیدند ! این یعنی که همین مردم کوچه و بازار ، یعنی مثلا آن روستایی کشاورز در سمنان و یا آن کپر نشین در بشاگرد و یا آن بقال در شاهرود که نه ماهواره می بیند نه از اپوزیسیون خبر دارد و نه از زد بندهای هاشمی اطلاع دارد ، در حرفها و شوخی ها و جوک هایشان به نوعی اعتراض و داوری سیاسی خویش را از اتفاقات روز بیان می کنند. بله آنها از خیلی ها جلوتر هستند . و هاشمی و اصلاح طلبان اگر هم به قدرت بخواهند برسند باید که با آرای اینها به قدرت برسند همینها که مرد دوم جمهوری اسلامی را آقاسی (نفر سی ام در انتخابات مجلس ششم) کردند ! و برای من واقعا جای تعجب دارد که چرا اصلاح طلبان که من در هوش و درایتشان شکی نداشتم بعد از تمام انتقاداتی که نسبت به هاشمی داشتند و وی را در هشت سال حاکمیتشان نقد کردند و هر بار به این نتیجه می رسیدند که این عالی جناب غول خطر ناکی هست امروز که هاشمی بسیاری از شاخکهایش در داخل و خارج از کشور شناسایی شده و برچیده شده آمده اند و روی اسب مرده دارند شرط بندی می کنند ! هاشمی قدرت دارد ، قوی هم هست ، خطر ناک هم هست اما این غول قدرتش نه به واسطه انتخاب و علاقه مردم که به واسطه استیلایش بر قدرت جمهوری اسلامی هست و با چسبیدن اصلاح طلبان به آقای هاشمی رفسنجانی تمام ادعاهایشان برای مردمی بودن و اهتمام بر اصلاحات و استفاده از قدرت برای حاکمیت مردم نقش بر آب می شود ! ختم کلام اینکه با آمدن هاشمی و اعوان و انصارش فاتحه اصلاحات خوانده می شود و باز پدرخوانده که به کاخ راه یافت جای آنها یا در گوشه خانه است و یا در ییلاق اوین ! ، تاریخ را به انتظار می نشینیم ...

نظرات

farhaad گفت…
dast marizaad...

پست‌های معروف از این وبلاگ

! وطن و تن

آیا بشار اسد در ایران است ؟

شبهای احیا و احیای ایمان